زنان در جامعه و ادبیات

مصاحبه

خانم پارسی‌پور، اگر می‌خواستید در چند خط برای یک ناآشنا شهرنوش پارسی‌پور را تصویر کنید چه می‌گفتید؟ می‌گفتم که من یک ایرانی هستم و اطمینان دارم خون‌نژاد زرد، نژاد سامی و نژاد آریائی در رگ‌هایم جاری است. من فارسی زبانم. پس زن بودن و نویسنده بودنتان هیچ‌کدام اساسی نیستند. حالا چرا. امّا قدیم‌تر به طور کلی متوجه
جزئیات

«وصیت‌ها» منتشر شد

اخبار

«وصیت‌ها» جدیدترین اثر مارگارت اتوود و دنباله کتاب «سرگذشت ندیمه» به فارسی منتشر شد.
جزئیات

قرار تصویری اول لک‌لک‌بوک با کتاب‌خوان‌ها

پرونده

تیم لک‌لک بوک در تاریخ دهم آذرماه، مصاحبه‌ای با دوستداران کتاب در کتاب‌فروشی «اسم» انجام داد. در این ویدئو می‌توانید گزیده‌ای از این گفت‌وگوها را ببینید. با تشکر از کتاب‌فروشی اسم و تمامی دوستانی که در این قرار ما را همراهی کردند. به امید دیدار شما در قرارهای آینده.
جزئیات

نامه بهرام بیضایی به اکبر رادی پس از مرگش

پرونده

پنج دی سالروز تولد بهرام بیضایی کارگردان و نمایشنامه‌نویس برجسته‌ی ایرانی است. همچنین این روز یادآور سالمرگ اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس بزرگی است که به عنوان «چخوف» ایرانی شناخته می‌شود.
جزئیات

سال بلوا

کتاب

کتاب سال بلوا دومین رمان عباس معروفی، نویسنده‌ی محبوب ایرانی، بعد از رمان سمفونی مردگان است. نویسنده در این کتاب شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نابسامان را در هر جامعه‌ی بدون ثبات و رشد نیافته و شخصیت‌های متفاوت که مدام به دنبال قدرت‌اند را به تصویر می‌کشد.
جزئیات

سفارش کتاب

لیست کتاب مورد نیاز خود را به لک‌لک بوک بسپارید و در محل موردنظر تحویل بگیرید. برای سفارش کتاب، کتاب‌های مورد نظر را با جستجو در سایت به فهرست درخواستی بیفزایید، یا کتاب‌های درخواستی را به صورت تایپی به لیست اضافه کنید. دقت کنید که برای کتاب‌های ترجمه شده، ناشر یا مترجم مورد نظرتان را حتما قید کنید.
جزئیات

لک‌لک بوک

ویکی‌پدیا دانشنامه‌ای همگانی شد، چون به جای تکیه به «افراد خاص» از «عموم مردم» خواست اطلاعاتشان را به اشتراک بگذارند، یکدیگر را ویرایش کنند و به کامل شدن هم کمک کنند تا سود همگانی حاصل شود. بر این اساس ما نیز در تلاشیم تا در زمینه‌ی کتاب رسانه‌ای متخصص باشیم و برای رسیدن به این مهم، نیاز به خِرد جمعی شما کتاب‌دوست‌ها داریم. باور ما بر این است که «همه چیز را همگان دانند»، پس بستری فراهم کرده‌ایم تا همه بتوانند در مورد کتاب‌هایی که می‌خوانند بنویسند. بعد از مدتی لک‌لک بوک رسانه‌ی مرجعی خواهد بود که فارسی‌زبان‌های دنیا و ایرانیان با هر زبان و قومیت، به اطلاعات کتاب‌های مورد نیازشان دسترسی دارند و می‌توانند بهترین‌ها را انتخاب کنند. با این کار حلقه‌ی گمشده‌ی فرهنگ ما که «ضعف در کار تیمی» است، در جایگاه خودش قرار می‌گیرد و روزهای بهتر دور از ذهن نخواهند بود. همراه ما باشید تا در کنار هم برای این مهم تلاش کنیم.

اخبار لک‌لک

لک لک بوک

مجله لک‌لک

لک لک بوک

مصاحبه

لیست

گفت‌وگو با هوشنگ ابتهاج پیر پرنیان‌ اندیش

هوشنگ ابتهاج (ه.ا. سایه)، که تا کنون به کمتر گفت‌وگویی تن در داده، حالا در خاطرات تقریری و تفصیلی خود نه تنها از شعر خود و دیگران که از هر کس و هر چیز که در چرخش فرهنگی دیروز و امروز ایران سهمی داشته‌اند، سخن به میان آورده است. این خاطرات که عنوان «پیر پرنیان‌اندیش» بر پیشانی دارد در دو جلد و در ۱۳۰۰ صفحه در تهران انتشار یافته و در مدتی کوتاه به چاپ پنجم رسیده است. پیش از هر چیز باید به تدوین کنندگان کتاب، میلاد عظیمی و عاطفه طیه، تبریک گفت که اولاً توانسته‌اند طلسم سکوت دراز مدت سایه را بشکنند. ثانیاً نگذاشته‌اند که حتی یک واژه از حرف‌های او به هدر رود و همه آن‌ها را به دقت تحریر کرده و بازتابانده‌اند. آن‌ها برای این کار شش سال تمام (۸۵ تا ۹۱) در ماه‌هایی که سایه در تهران به سر می‌برده، از مصاحبت او برخوردار شده‌اند. و تازه اگر پا درمیانی محمدرضا شفیعی کدکنی که سایه از او حرف‌شنوی دارد نمی‌بود، گمان نمی‌کنیم کارها می‌توانست به سرانجامی برسد. آن‌ها که از موهبت هم نشینی و هم سخنی سایه برخوردارند به خوبی می‌دانند که او به این سادگی‌ها تن به گفتگو نمی‌دهد. این پرهیز از اظهار نظر، به ویژه در مقوله‌های سیاسی قوت بیشتری می‌گیرد. سایه شاید با توجه به زندگی گذشته‌اش، به طور کلی در این پرهیز حق داشته باشد. ولی از طرف دیگر مخاطبان او نیز حق دارند او را با همان شور و شر مبارزاتی سال‌های سی بخواهند که دیگر نه سن او اقتضای بهره وری از آن روحیه را دارد و نه او آن گونه رفتارها را با شرایط امروز سازگار می‌بیند. خوشبختانه بسیاری از شعرهای آن زمانی او پیشگویی شگفت انگیز آینده است! میلاد عظیمی هم از این بابت راضی نبوده است و اشاره می‌کند به «بحث‌های درازدامنی» در شب‌های بی شمار گفتگو با سایه در باب مسائل سیاسی و اجتماعی داشته و بعد هم «چکیده‌ای کمرنگ ولی سودمند» از آن را در فصلی با عنوان «در پیشگاه مردم» جای داده ولی بعد به سفارش «بسیار بسیار مؤکد» سایه آن را حذف کرده است. البته این پرسش نیز مطرح می‌شود که اگر او نظرات واقعی‌اش را در مقوله سیاست‌های روز بیان می‌کرد برای خود بی دلیل دردسر نمی‌آفرید؟ و آیا اصولاً خاطراتش مجوز پخش می‌گرفت؟ مخاطبان مبارز سایه هم مجموعه‌های پیشین شعری او را دارند و می‌توانند انقلابی‌هایش را برای آرامش خاطر خود گلچین کنند. در فصل‌های متعدد ولی کوتاه «پیر پرنیان‌اندیش» که عنوان دوم «در صحبت سایه» را نیز بر پیشانی دارد، همه جور چیزی مطرح شده است ولی دو مقوله شعر و موسیقی پر مایه تر از مقولات دیگر است. سایه از سرآمدان عرصه اول و از شناسندگان عرصه دوم به شمار می‌رود. شگفتی آور است که عشق و علاقه‌اش به دومی بیشتر از اولی است که میدان اصلی هنرنمائی اوست. خودش می‌گوید که از موسیقی به شعر رسیده است. در خاطرات او نیز میزان حرف هائی که در فصل موسیقی و موسیقیدانان به میان آمده اگر بیشتر از فصل شعر و شاعران نباشد کمتر از آن نیست. شیوه تقریر و تحریر کتاب امکان «گفت و گو» نمی‌دهد، شاید هم عظیمی خواسته است حالا که سکوت سایه را شکسته بگذارد بیشتر او حرف بزند. چون اتفاق مغتنمی است که ممکن است هر روز پیش نیاید. در واقع کتاب، مجموعه پرسش‌های کوتاهی است که پاسخ‌های بلند گرفته است. در فصل «اندر باب شعر» از نخستین حرف‌هایی که سایه می زند این است که «شعر را باید در ایران گفت!...در اون آب و خاک و برای اون مردم.... در فضائی که اگر گرد و خاک هم بلند میشه، انگار گرد و خاک زمان سعدی و حافظه!»


متن مصاحبه


در محفلی، کسی در مقام تمجید و تحسین به سایه می‌گوید ما از شعر شما بیشتر از شعر حافظ لذت می‌بریم. سایه بلادرنگ پاسخ می هد:

حق دارین چون سطح شعر من از شعر حافظ خیلی پایین تره و در حد فهم شماهاست. در نتیجه از شعر من لذت می برین!... سایه بعد می‌افزاید: من یک عمر در اقیانوس شعر فارسی غوطه زدم و غرق شدم حالا به این نتیجه رسیدم که:
«گر نبودم، چه ازو کم می‌شد/ باز بودم چه بر او فزودم!؟»

دامنه صحبت به رابطه شعر و افیون می‌کشد و از سایه پرسیده می‌شود آیا تاکنون به سراغ افیون رفته است؟ پاسخ منفی است:

پیش اومده که بانادرپور و اخوان و تقی مدرسی به تریاک خانه‌ها هم رفتم ولی لب نزدم. خب من رفیق حجره و گرمابه و گلستان بچه‌ها بودم. هر جا می‌رفتن باهاشون می‌رفتم.

سایه در مورد کار شاعران جوان نیز حرف‌هایی دارد. درباره «گوشه تماشا» که دفتری است از رباعی‌های آن‌ها و به‌وسیله رباعی پژوه روزگار ما، سید علی میر افضلی، منتشرشده می‌گوید:

چیزهای خیلی قشنگی در میان آن‌ها هست ولی زبان رو سهل گرفتن. لازم نیست زبان سعدی و حافظ داشته باشن...این بچه‌ها زبان رایج امروزی می خوان، منتها زبان درست‌وحسابی.

جوانان امروز به دنبال غزل هم رفته‌اند و سایه می‌گوید:

یک مقدار تصاویر مال طایفه شعر نو وارد غزل شد که می تونه خوب باشه، البته اگر طرز کار و درست بشناسن... یه مقدار هم زبان کوچه و بازار آمده تو غزل که قابل تامله. زبان محاوره را با زبان کوچه نباید به‌اشتباه گرفت. اصلاً تمام هنر بزرگان شعر ما این بود که یک ترکیبی از زبان ادبی و زبان کوچه و بازار درست کنن. فردوسی، حافظ و سعدی هم همین کار و انجام دادن...

اهالی شعر همه سایه را شاعری خوش‌بین معرفی می‌کنند که همیشه امیدی در شعرش هست ولی خودش معتقد است که هیچ‌کس درد بزرگ را در او نمی‌بیند. می‌گوید:

سببش آن است که او قادر نیست درد را در شعرش نشان بدهد. وقتی از افشردن جان می‌گوید کسی نمی‌فهمد که منظورش این است که لحظاتی در خودش مچاله می‌شود:
«خون می‌چکد ای سایه در این کنج صبوری/ این صبر که من می‌کنم افشردن جان است»

سایه در مقام بیان سماجت کسانی که می‌خواهند همه‌چیز را سیاسی ببینند، نظر یکی از رفقا را می‌آورد که مارکس را هم به مارکسیست بودن قبول ندارد. او «ری را» ی نیما را شعر سیاسی می‌دانسته و بحث به شعر «احساس» سایه که رسیده آن را هم سیاسی تشخیص داده و گفته که شما این شعر را برای ویتنام ساخته‌ای: «بسترم/ صدف خالی یک تنهائی است/ و تو چون مروارید/ گردن‌آویز کسان دگری.»

سایه می‌گوید:

به حضرت عباس من این قصد را نداشتم!...یه چیز دیگه هم بگم وقتی من این شعرو می‌گفتم هنوز واقعه ویتنام اتفاق نیفتاده بود. شعر من تاریخ دارد: ۲۱ دی‌ماه ۱۳۳۱، با کیوان و شاملو در کافه نشسته بودیم. من این شعرو روی کاغذ سیگار نوشتم. شاملو قلمو از من گرفت و بالای آن نوشت: احساس!، یه علامت تعجب هم جلوش گذاشت.

در فصل پروپیمان موسیقی، مطالب کتاب را به دو دسته می‌توان تقسیم کرد، حرف‌هایی درباره موسیقی به‌ویژه موسیقی سنتی ایران و خاطراتی از اهل موسیقی در گذشته و حال. سایه که مجموعه ردیف آوازی ایران را می‌شناسد و آن‌ها را در ذهن حفظ کرده بر این باور است که هیچ محدودیتی در این آوازها نیست. «ترکیبات بسیار می‌توان از درون آن به دست آورد. (منظور از یافتن کانال‌هایی است که از راه آن‌ها می‌توان از مایه‌ای به مایه دیگر رفت و به‌اصطلاح مدگردی کرد.) شب و روز مسائل تازه‌ای توی ذهن من هست...حیف شد نرفتم به دنبال موسیقی.... یکی از این گردن‌شکسته‌ها هم به این مسائل توجه نمی‌کند..» سایه می‌گوید که در اوقات فراغت به زمزمه آواز هم می‌خوانده. یک‌بار آوازی در ماهور خوانده، ضبط کرده ولی بعد پشیمان شده و همه را پاک کرده است!

سایه با نخبگان موسیقی سنتی دوستی نزدیک داشته است، با کسایی، بنان، شهناز، معروفی و از جوان‌ترها با محمدرضا لطفی، محمدرضا شجریان و از هر یک از آنان که صحبت می‌کند نوار صدایی از آن‌ها را نیز روی دستگاه پخش می‌گذارد و مجلس را موزیکال می‌کند. به نظر او ساز شهناز پر از مظلب است. «آفرینندگی در لحظه دارد و مضرابش همیشه خوش‌صداست. جمله‌بندی‌هایش فوق‌العاده است. مال خودشه، ساز خودشه!»

سایه به لطفی هم عنایت ویژه دارد و معتقد است که او به موسیقی احترام می‌گذارد. بعد از اجرای شور او بر روی غزل «هوای کوی تو دارم نمی‌گذارندم»، یاد می‌کند:

باید موسیقی با درون شما کوک بشود. این کاری است که بعضی از کارهای لطفی با من می‌کند. در واقع با صداهای درونی آدمی یکی می‌شود و آن‌قدر فشار این صداهای درونی زیاده که سینه را می‌خواهد بترکاند.»

در یکی از دیدارها سایه از شنیدن تصنیفی که از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش می‌شده سخت عصبی و دلگیر می‌شود و می‌گوید:

خواری و زاری و زبونی از این موسیقی می‌بارد و با اشاره به بیتی از اشعار خودش می‌افزاید: «رادیو تلویزیون پر شده از این موسیقی، شده دایره عجز و عزا. نماز شام غریبان چو گریه آغازم از حافظ شاید غم‌انگیزترین شعرها باشد ولی در آن زاری و زبونی نیست...اصلاً وهن به آدمیزاد وارد می‌شود وقتی این برنامه‌ها را می‌بیند.»

عظیمی مخاطب سایه می‌گوید او وقتی این‌گونه مباحث مطرح می‌شود، آن‌قدر غصه می‌خورد که نگو و نپرس! سایه ولی در برابر دایره‌های عجز و عزا، رستاخیز تازه‌جوانان را نیز می‌بیند و می‌گوید:

این بچه‌های جوان را او به رادیو آورده و سبب رستاخیزی در کار موسیقی ایرانی شده است. این بچه‌ها همه دانشگاه رفته بودن، با شعر و فلسفه و نقاشی آشنا بودن...

سایه در مورد نوآوری در موسیقی ایران نیز نظرات ویژه‌ای دارد و معتقد است موسیقی سنتی ما را نمی‌شود مثل موسیقی فرنگ دگرگون ساخت.

موسیقی ایرانی به غزل فارسی می‌ماند. خاصیتش اینه که به همین شکل بماند. البته نوآوری سازگار با این موسیقی نیز وجود دارد. شما می‌توانید در چارچوب موسیقی سنتی حرف خودتان را بزنید و نوآوری هم داشته باشید و ملودی‌های تازه خلق کنید. اما آگه بخواین با مثلاً سنتور صدای گیتار در بیاورید...این اسمش دیگر نوآوری نیست...

آنچه در این بررسی کوتاه و گذرا آمده، قطره‌ای از دریاست. هزاران نکته کهنه و تازه با پیر پرنیان اندیش- در صحبت با سایه گردآمده که بسیاری از آن‌ها آگاهی‌دهنده و تأمل‌برانگیز است. خواندن این خاطرات برای شناخت ژرف‌تر اندیشه‌های ه.ا. سایه ضروری است. شاعری که با همه کوشش برای در سایه زیستن، به نیروی درخشش شعر گران‌قدر خود هم چنان آفتابی مانده است.


مقالات

لیست

عقرب روی پله‌های راه آهن اندیمشک در فرانسه

«عقرب روی پله‌های راه‌آهن اندیمشک» نوشته‌ی حسین مرتضاییان آبکنار رمانی است که نخستین‌بار در سال ۱۳۸۵ توسط نشر نی در ۸۵ صفحه منتشر شد. این رمان پس از آن‌که مهم‌ترین جوایز ادبی در سال ۱۳۸۶ را از آن خود کرد و در مدت کوتاهی در مقایسه با رمان‌های دیگر خوانندگان زیادی هم به دست آورد، ناگهان چاپ سومش که آماده پخش بود، توقیف شد و وزارت ارشاد مجوزش را لغو کرد.
به‌تازگی این رمان زیر عنوان «عقرب» (Le Scorpion) توسط لوسی مارتین ترجمه شده و انتشارات لوُور (L’oeuvre) آن را در فرانسه منتشر کرده است.
رویدادهایی که در رمان «عقرب» از دریچه چشم سرباز وظیفه‌ای به ‌نام «مرتضی هدایتی» روایت می‌شود، به هزیمت ارتش ایران در سال ۱۳۶۷ و به عملیات نظامی در فاو و جزیره‌ی مجنون و بمباران شیمایی مواضع و سنگرهای نظامیان ایران در سومار، دهلران، کرخه، چنانه، فکه و بستان توسط نیروهای نظامی عراق اشاره دارد.
این نبرد که یکی از نبردهای خونین جنگ هشت ساله به‌شمار می‌آید، شکست نیروهای نظامی ایران در جبهه‌های جنوبی کشور را در پی داشت و سرانجام زمینه‌ساز پذیرش قطع‌نامه آتش‌بس شد.
حسین مرتضاییان آبکنار که در آن سال‌ها به‌عنوان سرباز وظیفه از نزدیک این رویدادها را تجربه کرده است، در دیباچه‌ی کتاب به سندیت تاریخی رمانش اشاره می‌کند و می‌نویسد: «تمام صحنه‌های این رمان واقعی است.»

یک عکس فوری و اغراق‌آمیز از هزیمت ارتش
جنگ ایران و عراق را در اغلب مواقع با جنگ جهانی اول مقایسه می‌کنند. بیشتر آثار تبلیغی با سویه‌های حماسی که زیر عنوان «ادبیات دفاع مقدس» انتشار یافته و تک و توک رمان‌های ضد جنگ مانند «زمستان 62» نوشته‌ی اسماعیل فصیح و «دل دلدادگی» نوشته‌ی شهریار مندنی‌پور، در واقع رمان‌هایی واقع‌گرا هستند از نوع رمان مشهور «در جبهه‌ی غرب خبری نیست» از اریش ماریا رمارک که از آن به‌عنوان یکی از مهم‌ترین رمان‌های واقع‌گرا و ضد جنگ در جهان یاد می‌کنند.
«عقرب» در این میان اما نه از شکوه تراژیک «دل دلدادگی» نشانی دارد و نه از تلاش حماسی قهرمانان «زمستان 62». «عقرب» راه سومی را برمی‌گزیند که سوزان سونتاگ، نظریه‌پرداز و منتقد برجسته‌ی آمریکایی در جستار «هنر و ضد هنر» آن را «ادبیات کمپ» (Camp) می‌نامد.
«عقرب» از هر نظر در تعریفی که سوزان سونتاگ از «ادبیات کمپ» به‌دست می‌دهد، جای می‌گیرد: بیش از هر چیز در این کتاب، فرم بر محتوای داستان غلبه دارد؛ پاره‌ای از صحنه‌هایی که نویسنده وصف می‌کند، مانند فصل یازدهم که یکسر بر اساس گفت‌وگوی میان دو سرباز و با تأکید بر بازآفرینی لهجه‌های آنها شکل می‌گیرد، با هنر «کیچ» پهلو می‌زند؛ بسیاری از وصف‌هایی که نویسنده از موقعیت آدم‌های داستان و حال و روز آنها ارائه می‌کند، اغراق‌آمیز است و همچنین با وجود آن‌که موضوع رمان جنگ و مصیبت انسان‌ها و ویرانی شهرهاست، اما از جدیت رمان‌های تراژدی و حماسی در این اثر هیچ نشانی نیست.
در همان حال «عقرب» از طنز و مطایبه‌و نیش و کنایه‌هایی که در آثار نویسندگان نومید مانند بهرام صادقی سراغ داریم هم چندان بهره‌ای نبرده است. در یک کلام «عقرب» مانند بسیاری از داستان‌های کمیک استریپ نوعی «پارودی» است که واقعیت جنگ و نابودی انسان‌ها را مثل یک عکس فوری، اما به‌شکل کاملاً اغراق‌آمیز نشان می‌دهد.

یک نمایش دردناک بر روی صحنه‌ای خونین
در «عقرب» بیش از آن‌که نویسنده به پیش‌زمینه خانوادگی و اجتماعی شخصیت‌ها توجه داشته باشد، به کنش‌های اغراق‌آمیز و گاه حتی مسخره آنها در یک موقعیت دشوار مانند عقب‌نشینی از میدان نبرد در اثر حمله‌ی شیمایی می‌پردازد.
در «عقرب» صحنه از مفهوم و فیگور از انسان مهم‌تر است. شخصیت انسان‌ها و پیشینه‌شان مهم نیست، بلکه حرکت آنها روی یک صحنه خونین است که اهمیت دارد. همه چیز به یک بازی یا به یک نمایش دردناک از نابودی شباهت دارد. مثل این است که نویسنده می‌خواهد به ما بگوید حتی جنگ و نابودی هم نوعی شوخی رندانه زندگی با ماست.
در «عقرب» شیوه‌ی نگارش بر محتوا، و شوخی و صحنه‌آرایی و بازی بر تراژدی غلبه می‌کند و به این ترتیب آبکنار نه تنها یک رمان ضد جنگ می‌نویسد، بلکه با نوآوری در فرم داستان در قالب رمانی که بیشتر به یک کمیک استریپ شباهت دارد، همه‌ی تلاش نویسندگان دیگر در تراژیک و حماسی جلوه دادن جنگ را به بازی می‌گیرد. بی‌جهت نیست که پس از نقدهایی که در مطبوعات بر این رمان نوشته شد، چاپ سوم آن را ممنوع اعلام کردند.

تولد دوباره‌ی «عقرب» این‌بار در فرانسه
«عقرب» نخستین رمان توقیف‌شده‌ای نیست که در طی دو سال گذشته در اروپا یا در آمریکای شمالی تجدید چاپ می‌شود یا برای نخستین‌بار به زبان دیگری انتشار می‌یابد.
«زوال کلنل» نوشته محمود دولت‌آبادی و «تهران، خیابان انقلاب» نوشته‌ی امیر حسن چهل‌تن و همچنین «مرگ دیگر کارولا» نوشته‌ی محمود فلکی نخستین‌بار در آلمان منتشر شدند. «سانسور یک داستان عاشقانه‌ی ایرانی» از شهریار مندنی‌پور در آمریکا منتشر شد و به چندین چاپ رسید و بازتاب گسترده‌ای در مطبوعات فرهنگی جهان پیدا کرد.
اکنون نوبت «عقرب» است که به زبان فرانسه تولدی دیگر بیابد. آیا ادبیات داستانی ایران به همان راهی وارد می‌شود که سینمای جشنواره‌ای در بیست سال گذشته طی کرد؟ آیا سختگیری در دادن مجوز به کتاب‌ها و لغو مجوزها به هر بهانه‌ای زمینه‌ساز جهانی شدن ادبیات ایران می‌شود یا این‌که این‌گونه تلاش‌ها در حد تلاش‌های فردی باقی می‌ماند.

داستان کوتاه

لک لک بوک
لک لک بوک