ایوب بودن گلشیری

مصاحبه

چرا از میان آثار داستان‌نویسان معاصر، سراغ هوشنگ گلشیری رفتید؟ اینجا سلیقه و ذوق بی‌تأثیر نیست. برای شخص من، همان‌طور که در شعر، فروغ تافته جدا بافته‌ای است، در رمان معاصر هم گلشیری این‌گونه است. از سوی دیگر، نثر معاصر اساساً مدیون چند نویسنده است که یکی از برجسته‌ترین آن‌ها حتماً هوشنگ گلشیری است. دلیل شما برای
جزئیات

«وصیت‌ها» منتشر شد

اخبار

«وصیت‌ها» جدیدترین اثر مارگارت اتوود و دنباله کتاب «سرگذشت ندیمه» به فارسی منتشر شد.
جزئیات

قرار تصویری اول لک‌لک‌بوک با کتاب‌خوان‌ها

پرونده

تیم لک‌لک بوک در تاریخ دهم آذرماه، مصاحبه‌ای با دوستداران کتاب در کتاب‌فروشی «اسم» انجام داد. در این ویدئو می‌توانید گزیده‌ای از این گفت‌وگوها را ببینید. با تشکر از کتاب‌فروشی اسم و تمامی دوستانی که در این قرار ما را همراهی کردند. به امید دیدار شما در قرارهای آینده.
جزئیات

نامه بهرام بیضایی به اکبر رادی پس از مرگش

پرونده

پنج دی سالروز تولد بهرام بیضایی کارگردان و نمایشنامه‌نویس برجسته‌ی ایرانی است. همچنین این روز یادآور سالمرگ اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس بزرگی است که به عنوان «چخوف» ایرانی شناخته می‌شود.
جزئیات

سال بلوا

کتاب

کتاب سال بلوا دومین رمان عباس معروفی، نویسنده‌ی محبوب ایرانی، بعد از رمان سمفونی مردگان است. نویسنده در این کتاب شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نابسامان را در هر جامعه‌ی بدون ثبات و رشد نیافته و شخصیت‌های متفاوت که مدام به دنبال قدرت‌اند را به تصویر می‌کشد.
جزئیات

سفارش کتاب

لیست کتاب مورد نیاز خود را به لک‌لک بوک بسپارید و در محل موردنظر تحویل بگیرید. برای سفارش کتاب، کتاب‌های مورد نظر را با جستجو در سایت به فهرست درخواستی بیفزایید، یا کتاب‌های درخواستی را به صورت تایپی به لیست اضافه کنید. دقت کنید که برای کتاب‌های ترجمه شده، ناشر یا مترجم مورد نظرتان را حتما قید کنید.
جزئیات

سال نو مبارک

لک‌لک بوک سال نو را تبریک میگوید

تیم لک‌لک بوک، فیلم حاضر را به دو منظور تهیه کرده، اول تبریک سال نو و آرزوی سلامتی و شادی برای شما، دوم پاسخ دادن به سه سوالی که ممکن است برای شما جالب باشند:
سوال اول: ایده‌ی لک‌لک بوک از کجا آمد؟
سوال دوم: چرا این اسم برایش انتخاب شد؟
سوال سوم: با همراهی لک‌لک بوک به کجا می‌رسید؟

لک‌لک بوک

ویکی‌پدیا دانشنامه‌ای همگانی شد، چون به جای تکیه به «افراد خاص» از «عموم مردم» خواست اطلاعاتشان را به اشتراک بگذارند، یکدیگر را ویرایش کنند و به کامل شدن هم کمک کنند تا سود همگانی حاصل شود. بر این اساس ما نیز در تلاشیم تا در زمینه‌ی کتاب رسانه‌ای متخصص باشیم و برای رسیدن به این مهم، نیاز به خِرد جمعی شما کتاب‌دوست‌ها داریم. باور ما بر این است که «همه چیز را همگان دانند»، پس بستری فراهم کرده‌ایم تا همه بتوانند در مورد کتاب‌هایی که می‌خوانند بنویسند. بعد از مدتی لک‌لک بوک رسانه‌ی مرجعی خواهد بود که فارسی‌زبان‌های دنیا و ایرانیان با هر زبان و قومیت، به اطلاعات کتاب‌های مورد نیازشان دسترسی دارند و می‌توانند بهترین‌ها را انتخاب کنند. با این کار حلقه‌ی گمشده‌ی فرهنگ ما که «ضعف در کار تیمی» است، در جایگاه خودش قرار می‌گیرد و روزهای بهتر دور از ذهن نخواهند بود. همراه ما باشید تا در کنار هم برای این مهم تلاش کنیم.

ویژه‌نامه‌ی نوروزی لک‌لک بوک

مجموعه‌ی لک‌لک بوک اولین ویژه‌نامه‌ی نوروزی آنلاین خود را با مطالبی خواندنی تقدیم می‌کند:
ابتدا «سخن سردبیر» با حال و هوای این روزها را می‌خوانیم،
در بخش «گپ و گفت لک‌لک بوک با اهل قلم»، نسل جوان نویسندگان و مترجمان پرکارِ این روزها به ۶ سوال ما پاسخ داده‌اند؛
«آرزوی عجیب سال نو»ی نیل گیمن نویسنده آمریکایی بخش دیگر مجله است؛
«آموزش داستان با نمودار» مقاله‌ی جالبی است که مراحل نوشتن داستان را به خوبی به شما یاد می‌دهد؛
در بخش «جرقه‌های کوچک، کتاب‌های بزرگ» به دنیای نویسنده‌ها رفته‌ایم تا ببینیم چطور شروع به نوشتن شاهکارهای خود کرده‌اند؛
در آموزش دیگری می‌آموزیم که «چطور با استفاده از یک عکس داستان بنویسیم» و بعد از آن نمونه «عکس‌نوشته» جالبی از مصطفی مستور برایتان گذاشته‌ایم که با این سبک کار بیشتر آشنا شوید.
در «۸ ژانر، ۸ کتاب»، معروف‌ترین کتاب نه ژانر اصلی ادبیات و دلایل معروفیتش را برایتان در قالب یک اینفوگرافیک جذاب آورده‌ایم؛
در مصاحبه‌ی ترجمه‌شده‌ی فردریک بکمن، نویسنده‌ی مردی به نام اوه از «تجربه دونفره‌ی نویسنده و خواننده» برایتان می‌گوید؛
و در بخش سرگرمی هم یک «جدول ادبی» برایتان آماده کرده‌ایم.

امیدواریم از مطالب این مجله لذت ببرید و اگر آن را دوست داشتید، به دوستانتان معرفی کنید.

شرکت در چالش
#کتاب_ناتمام لک‌لک بوک
با جوایز ارزنده

کتاب ها

لک لک بوک

کتاب های صوتی

لیست


کتاب های الکترونیکی

لیست

اخبار لک‌لک

لک لک بوک

مجله لک‌لک

لک لک بوک

مصاحبه

لیست

گفت‌وگو با جمع نویسندگان جایزه‌ای در حد نوبل برای احمد پوری

در جریان برگزاری دومین نمایشگاه تخصصی کتاب‌های ادبی در تهران، از یک عمر فعالیت فرهنگی «احمد پوری» تجلیل شد. در بخش نخست این مراسم که عصر روز چهارشنبه 20 خردادماه در کانون ادبیات ایران و در قالب سلسله نشست‌های ادبی بوطیقا برگزار شد، تعدادی از شاعران از سراسر کشور، به دعوت حامد ابراهیم‌پور در جایگاه قرار گرفتند و به خوانش شعرهایی از کتاب‌های‌شان که در نمایشگاه یادشده عرضه شده بود و نیز آثار جدید خود پرداختند. در بخش دوم این مراسم که با حضور عباس مخبر - مترجم و اسطوره‌شناس -، اسدالله امرایی - مترجم - و حسن کیاییان - مدیر نشر چشمه - برگزار شد، ضمن تجلیل از یک عمر دستاورد ادبی احمد پوری در حوزه ترجمه شعر، درباره وجوه مختلف شخصیت ادبی و اخلاقی این مترجم و نویسنده پیشکسوت سخن گفته شد.


متن مصاحبه


در ابتدای این بخش، علیرضا بهرامی به‌عنوان مجری به اهمیت شخصیت‌هایی که دست به تولید محتوا می‌زنند اشاره و اظهار کرد: وقتی ما برنامه‌های ادبی و فرهنگی را برگزار می‌کنیم همواره در پس ذهن‌مان به این فکر می‌کنیم که چگونه فرصتی فراهم کنیم تا از بزرگانی که ترجمه و تألیف آثار ادبی را به جامعه تقدیم کرده‌اند، تجلیل کنیم. درباره تجلیل از آقای پوری نیز با این نگاه و رویکرد که ایشان شخصیت نجیب و آرامی دارند، دست به این انتخاب زدیم. چون معمولاً کسانی که شخصیت آرام و نجیبی دارند، اصیل هستند و اتفاقاً چون اصالت‌شان بیشتر است به تبلیغات هم کمتر احتیاج دارند، اما همین افراد تأثیرات بیشتری بر جامعه می‌گذارند.
او سپس به آثار متعدد احمد پوری در حوزه ترجمه شعر شاعران مهم دنیا اشاره کرد و سپس بخشی از زندگی‌نامه احمد پوری را خواند.
بهرامی با اشاره به این‌که آثار منتشرشده از پوری را شعر ترجمه می‌داند نه ترجمه شعر، گفت:

علاوه برا این ویژگی نباید از دیگر خصوصیات مفید آقای پوری از جمله آموزش ترجمه به دیگران غافل بود.

سپس اسدالله امرایی - مترجم - در سخنانی با ابراز خوشحالی از برگزاری چنین مراسمی، درباره شخصیت احمد پوری گفت:

زبانم از سخن گفتن درباره آقای پوری قاصر است. من برای چند نفر ارادت خاصی قائلم که یکی از آن‌ها آقای پوری و دیگری آقای کیاییان است. این افراد کسانی هستند که به گردن آدمیت حق دارند و این، سخنی اغراق‌آمیز نیست.

این مترجم با اشاره به وجود تبع شاعری در احمد پوری، اظهار کرد:

همین روحیه شاعرانه آقای پوری باعث شده که بتواند شعرهایی را که قصد ترجمه آن‌ها را دارد، ابتدا درک کند و بعد آن‌ها را به فارسی برگرداند، چون تقریباً همه می‌دانند که برگرداندن شعر از زبان اصلی به همان صورت به زبان مقصد تقریباً غیرممکن است، اما آقای پوری به دلیل روحیه شاعرانه و احاطه‌اش بر زبان مقصد، شعر را مثل موم در دستش می‌گیرد و آن را به زبان فارسی برمی‌گرداند. او این کار را آنچنان خوب انجام می‌دهد که وقتی شعر را می‌خوانیم، فکر می‌کنیم شعر دوباره بازآفرینی شده است.

او به ترجمه‌های موفق شعر شاعران مطرح دنیا توسط احمد پوری اشاره کرد و گفت:

پوری شعرهای این شاعران بلندآوازه را بسیار دلنشین ترجمه کرده است و از این نظر، اگر بخواهم او را با فرد دیگری در زمینه بازآفرینی شعر مقایسه کنم آن فرد احمد شاملو است. کارنامه احمد پوری نیز نشان می‌دهد که او چه کار کرده است. خود من بارها شاهد بوده‌ام که کسانی که برای خریدن کتاب به کتاب‌فروشی‌ها می‌آمدند به شاعر کاری نداشته‌اند، بلکه می‌پرسیدند ترجمه این شعرها را چه کسی انجام داده است؟ بنابراین معتقدم افرادی که بتوانند اعتماد مخاطب را تا این حد جلب کنند، بسیار کم هستند که پوری این کار را انجام داده است.

امرایی در ادامه، گریزی به موضوعاتی که حول و حوش بازار نشر و رابطه بین مؤلف، مترجم و ناشر می‌گذرد، زد و گفت:

برخی افراد، از وانفسای وضعیت شعر و انتشار کتاب و مافیای نشر حرف می‌زنند،‌ اما باید بگویم در طول مدت فعالیتم در حوزه کتاب با ناشران زیادی سروکار داشته‌ام و اساساً یکی از تفریحات من گشت زدن در کتاب‌فروشی‌هاست. می‌دانم که ناشر برای یک کتاب باید سرمایه‌گذاری کند، آن را از گیر و گرفتاری‌های ممیزی خارج کند، کتاب را به چاپ برساند و در این شرایط نابسامان، کتاب را منتشر کند و سپس برای پخش بفرستد. این روند حدود یک سال طول می‌کشد و در این مدت، بازگشت سرمایه او بیش از یک سال به طول می‌انجامد. بنابراین نمی‌دانم این چه نوع مافیایی است که روی ورق و کاغذ سرمایه‌گذاری می‌کند؟ به همین خاطر فکر می‌کنم کار نشر چیزی جز عشق و علاقه نیست و گفتن وجود مافیای نشر و پخش تقریباً یک شوخی است.

او سپس درباره کیفیت ترجمه‌های شعر توسط احمد پوری اظهار کرد:

قبل از این‌که آقای پوری را بشناسم، وقتی شعرهایی را که او ترجمه کرده بود می‌خواندم فکر می‌کردم باید در پس این شعرها یک چهره آرام حضور داشته باشد، برای این‌که کلام در این شعرها نرم است و این کار به روح آرامی نیاز دارد.
با خواندن آثاری که آقای پوری ترجمه کرده ما با دنیاهای دیگری مانند دنیای ناظم حکمت، نرودا و رنج‌های شاعری مانند آنا آخماتوا آشنا می‌شویم. این‌ها برای این است که راه را به شاعران و نویسندگان ما نشان بدهد تا آن‌ها درجا نزنند. برای این‌که حس کنند هیچ کتابی تا آخر در کشو نمی‌ماند. تنها چیزی که باعث می‌شود این راه تغییر کند خواندن از همین عشق‌ها و رنج‌های شاعرانی مانند نرودا و ناظم حکمت است.

او با بیان این‌که فکر می‌کنم یکی از علت‌هایی که امروز از پوری تجلیل می‌شود این است که او شاعرانی را به ما معرفی کرده که برای نسل آینده شعر ما راهنما هستند، افزود:

از آقای پوری عشق به زندگی، ادبیات و دوست داشتن ادیبان را آموخته‌ام و در 20 سالی که با او آشنا هستم، هیچ‌گاه ندیده‌ام از توفیق کسی یا همکاری، ناراحت و از ناراحتی دیگران شاد شود.

وی به مشکل شمارگان پایین کتاب شعر در جامعه نیز اشاره کرد و گفت:

از دوستان شاعر خواهش می‌کنم که کتاب‌های همدیگر را بخوانند. طبق آمار خانه کتاب در حال حاضر ما چیزی حدود 25 هزار شاعر داریم که بیش از سه کتاب شعر از آن‌ها چاپ شده است. اگر همین 25 هزار نفر کتاب‌های همدیگر را بخرند تیراژ کتاب‌ها باید 25 هزار نسخه باشد نه 500 نسخه.

بخش دیگری از این نشست به سخنان حسن کیاییان که بسیاری از آثار احمد پوری را در نشر چشمه به چاپ رسانده است، اختصاص داشت.
مدیر نشر چشمه نیز ابتدا درباره ارتباط کار نشر با مترجم و مؤلف گفت:

فکر می‌کنم ما بر سر سفره آماده اهل قلم می‌نشینیم و فکر می‌کنیم بعد از تکثیر و انتشار کتاب‌های آن‌ها در این کتاب‌ها ما هم سهیم هستیم، چون ما هم حرف‌های‌مان را در این کتاب‌ها می‌زنیم.

کیاییان ادامه داد:‌ متأسفانه خیلی وقت‌ها بین ناشران و نویسندگان ما به‌خاطر مسائل مادی، آن تفاهمی که باید، وجود ندارد. با این حال خیلی از مولفان زمانی که به‌طور خصوصی با ناشران صحبت می‌کنند از رضایت‌شان می‌گویند؛ اما این موضوع را ثبت نمی‌کنند. اسدالله امرایی جزو معدود اهالی قلمی است که اظهارنظرهایش درباره ناشران را ثبت کرده است؛ اما متأسفانه به یاد دارم دوست اهل قلمی گفته بود ناشر خوب ناشر مرده است! امیدوارم روزی روابط آنقدر شفاف باشد و وضعیت کتاب از نظر شمارگان به‌خاطر استقبال از کتاب بهتر شود تا این صحبت‌های حاشیه‌ای از بین برود.
صحبت کردن درباره او برایم کار سختی است. برای این‌که در طول این سال‌ها وجوهی از شخصیت او را دیده‌ام که شاید دیگران آن‌ها را ندیده باشند. باید بگویم مترجم، شاعر و دوست، سه وجهی است که از شخصیت احمد پوری سراغ دارم و به نوعی با این سه وجه زندگی کرده‌ام.

او به اولین همکاری خود با احمد پوری در حوزه ترجمه و هوش بالای او در زمینه انتخاب آثار برای ترجمه اشاره کرد و گفت:

سال‌های بعد از جنگ، مردم از تبعات جنگ خسته بودند. در آن زمان، زمینه اجتماعی و فرهنگی برای گرایش به حوزه ادبیات بیشتر از گذشته بود و فکر می‌کنم انتخاب‌های آقای پوری نشان از شناخت و میزان بالای هوش او داشت، آن هم در آن سال‌هایی که بستر این کار فراهم بود. آقای پوری در این وضعیت دست به ترجمه آثار شعرهای عاشقانه شاعران مطرح جهان زد و خوشبختانه چهره عاطفی،‌ انسانی و جذاب شاعرانی را که ما بیشتر وجهه سیاسی آن‌ها را در نظر داشتیم، به ما نشان داد. حتی در اوایل کار، وقتی ما این آثار را منتشر می‌کردیم، بسیاری از دوستان به ما انتقاد کردند که از شما بعید است که شعر عاشقانه منتشر کنید؛ اما الان از این کار پشیمان نیستیم، چون معتقدیم عشق جزو مهمی از زندگی همه انسان‌هاست. شاید به همین خاطر است که کتاب «هوا را از من بگیر، خنده‌ات را نه» تا به حال 25 بار تجدید چاپ شده است و من فکر می‌کنم ترجمه‌ی هیچ مجموعه شعر دیگری در ایران، به این حد از استقبال نمی‌رسد.
دانش، آشنایی و تسلط به زبان مبدأ و آشنایی با زبان مقصد از دلایل موفقیت کار آقای پوری است. او با وجود دو زبانه بودن، بسیار راحت، سلیس و خوب شعرها را ترجمه کرده و در قالب زبان شیوای فارسی ریخته است. این کار، هنرمندی و دود چراغ خوردن می‌خواهد.

او سپس به ضرورت بازخوانی آثار توسط نویسندگان و شاعران اشاره و اظهار کرد:

جایی خواندم که ارنست همینگوی یکی از کتاب‌هایش را 48 بار بازخوانی کرده است. زمانی هم که آقای دولت‌آبادی کتاب «روزگار سپری‌شده مردم سالخورده» را برای چاپ ارائه کردند به من گفتند که این کتاب را 11 بار رونویسی کرده‌ام. حالا توصیه‌ام به جوان‌ترها این است که به این وجوه کاری پیشکسوتان بیشتر توجه کنند.

کیاییان درباره‌ی دلایل موفقیت احمد پوری هم گفت:

چیزی که پوری را موفق کرد، تعیین تکلیفی بود که با شعر داشت. چون در ترجمه شعر، دو رویکرد متفاوت وجود دارد؛ برخی معتقد به ترجمه شعر هستند و برخی منکر آن می‌شوند، اما احمد پوری با این فکر که بعضی شعرها قابل ترجمه هستند و بعضی دیگر نه، این درایت را داشت تا انتخاب‌هایی داشته باشد که قابلیت ترجمه شدن را داشته باشد و این به هوش و نبوغ پوری برمی‌گردد.

وی به برخی مشکلات برای چاپ و گرفتن مجوز نشر برخی از آثار احمد پوری اشاره کرد، گفت:

حتی با وجود متوقف شدن چاپ برخی کتاب‌های آقای پوری در مقاطعی، با این حال کتاب‌هایش چاپ‌های متعددی شده است.

کیاییان سپس به زمینه نویسندگی در احمد پوری اشاره و بیان کرد:

وقتی ایشان کتاب «دو قدم این ور خطر» را نوشت من برای چاپ آن مردد نبودم، اما استقبال زیاد از آثار ترجمه‌ای او باعث شده بود توقع ما بالا برود؛ اما چون کسی او را به‌عنوان داستان‌نویس نمی‌شناخت ما با کمی ترس و لرز و دو دلی این کتاب را چاپ کردیم، ولی همین کتاب با چنان استقبالی مواجه شد که تا به حال هشت بار تجدید چاپ شده است و من اظهار نظرهای شگفت‌انگیزی درباره آن شنیده‌ام. ایشان آثار دیگری نیز در حوزه ادبیات داستانی نوشته‌اند که متأسفانه مجوز نگرفته است.

او همچنین با اشاره به جایگاه بالای احمد پوری در حوزه ترجمه شعر، گفت:

قرار است برای ساخت فیلم مستندی از احمد شاملو، تعدادی از شعرهای او ترجمه شود. خانم آیدا سرکیسیان همسر احمد شاملو وسواس زیادی سر این قضیه دارد و صحبت‌های جمعی از دوستان ما برای فردی که بتواند ترجمه این آثار را برعهده بگیرد هم پس از مدتی به جایی نرسید، اما خود خانم آیدا به‌طور مشخص تأکید کرده که این ترجمه‌ها را آقای پوری انجام دهد. این نشان می‌دهد که احمد پوری موقعیت تثبیت‌شده‌ای در حوزه ترجمه شعر دارد.
احمد پوری برای من فقط یک معلم و صاحب قلم نیست. من قبل از چاپ کتاب‌های‌شان با او دوستی و ارتباط خانوادگی داشتم. با او سفرهای بسیاری رفتم و پس از این سال‌ها مطمئن شدم که آقای پوری همینی است که شما هم می‌بینید. او کاملاً خودش است آن هم در جامعه‌ای که متأسفانه خیلی از آدم‌هایش به اختیار یا به ناچار، نقاب بر چهره دارند. در چنین جامعه‌ای بودن آدم‌هایی که خودشان هستند می‌تواند جامعه را نگه دارد. معتقدم اگر جوامعی مثل جامعه ما که از 2000 سال پیش تا الان با مصائب و مشکلات زیادی دست به گریبان بوده، هنوز استوار است به‌خاطر بودن امثال آقای پوری و امرایی است.
اخیراً دیده‌ام که همکارانم کتاب‌های‌شان را در تیراژ 150 نسخه چاپ کرده‌اند که این برای جامعه ما واقعاً غم‌انگیز است؛ اما به هر حال امیدوارم وضعیت نشر بهتر شود. هرچند تا حدودی این اتفاق رخ داده است مخصوصاً این‌که تعداد ناشران شعر هم زیاد شده که جای خوشحالی دارد.

در ادامه عباس مخبر - مترجم - نیز در سخنانی اظهار کرد:

من معمولاً به خاطر دور بودنم از مرکز شهر در برنامه‌های فرهنگی شرکت نمی‌کنم، اما امروز به این مراسم آمدم تا رازی را درباره احمد پوری فاش کنم و آن این است که احمد پوری صدایی ملکوتی دارد و نمی‌دانم چرا با داشتن این صدای ملکوتی به سمت ترجمه رفته است.

او که سخنان خود را با کمی مزاح بیان می‌کرد، گفت:

برخلاف آقای کیاییان، معتقدم احمد پوری آدم باهوشی نیست وگرنه باید خواننده می‌شد!

مخبر سپس به رویکردهای متفاوت نظری در سطح جهان در حوزه ترجمه اشاره کرد و گفت:

برخی معتقدند ترجمه باید روان و خوش‌آهنگ باشد. رویکرد دیگر این است که ترجمه باید رنگ و بوی زبان مبدأ را داشته باشد، گرایشی که در کشورهای آنگولا ساکسون مرسوم است و در ایران هم همین گرایش به سمت ترجمه روان را ترجیح می‌دهند؛ اما عده‌ای به این موضوع انتقاد دارند و می‌گویند این کار سرکوب کردن تفاوت‌های زبانی است. در اینجا مترجم وارد جنگ و چالشی بین دو زبان می‌شود و مدام باید بین این دو زبان رفت و آمد کند. به نظر من مترجمان خوب ضمن این‌که گرایش غالب‌شان به روانی زبان است، اما نباید کاملاً فرهنگ زبانی مبدأ را از بین ببرند. نامریی ترجمه کردن نیز یکی از حُسن‌های مترجمان برشمرده می‌شود که این موضوع هم از نظر من کمی ایراد دارد.
احمد پوری در طول این سال‌ها بسیار سنجیده و لاک‌پشت‌وار آموخته و بهترین کارهای ترجمه شعرهای زبان فارسی را انجام داده است. ترجمه‌هایی که تفاوت لحن در آن‌ها مشهود است. در طول این سال‌ها هر جا رفته، کاری انجام داده و تدریس کرده است که این‌ها کار کمی نیست. مخصوصاً این‌که در تمام این سال‌ها با گرفتاری‌های اجتماعی و بیماری جسمی دست به گریبان بوده است.

سپس نوبت به احمد پوری رسید تا او نیز با ابراز خوشحالی از حضور در این مراسم، سخنانی کوتاه بیان کند و شعر بخواند.
پوری با بیان این‌که بسیاری از این نوازش‌هایی را که امروز در مورد من انجام شد، به حساب محبت دوستان می‌گذارم، درباره حسن کیاییان گفت:

کاش آقای کیاییان اینجا نبود تا من راحت‌تر درباره او سخن می‌گفتم، چون من اگر تا به حال موفقیتی داشته‌ام مدیون نشر چشمه هستم، نه حتی آقای کیاییان. زمانی که من تازه‌کار بودم، آقای کیاییان از من کاری قبول کرد، کتاب را به چاپ رساند و بعد پذیرفت که عاشقانه‌های شعر جهان را چاپ کند و این کارها با نهایت آرامش چاپ شدند و همواره هم ایشان پشت این کار ایستاد.

وی سپس درباره این‌که چرا تا به حال جایزه ادبی به او اختصاص نگرفته است، بیان کرد:

یک‌بار دوستی به من گفت، تعجب می‌کنم که چرا تا به حال یکی از جایزه‌های ادبی معتبر که تا چند سال پیش برگزار می‌شد، به رمانی از من اختصاص نیافته است؟ من یک لحظه فکر کردم که چرا تا به حال جایزه ادبی نگرفته‌ام؟ بعد به این نتیجه رسیدم و گفتم جایزه‌ای که من گرفته‌ام در حد جایزه نوبل است و آن جایزه، بازخوردهایی است که از مردم در قبال کتاب‌هایم گرفته‌ام. جایزه من ابراز لطف‌هایی است که دوستان و مخاطبانم به شکل‌های مختلف به من دارند و هر روز مثل باران بر سرم می‌بارد. از همه کسانی که با این کار من را تشویق کرده‌اند، تشکر می‌کنم.
این صحبت عباس مخبر که گفت ترجمه‌هایم لحن متفاوت‌ی دارند، بهترین تعریف از من بود.

پوری در پایان سخنانش، قطعه شعرهایی از پابلو نرودا، ناظم حکمت و دیگر شاعرانی که شعرشان را ترجمه کرده است، برای حاضران خواند.

در پایان نیز با حضور عباس مخبر (مترجم)، اسدالله امرایی (مترجم)، هادی سعیدی کیاسری (مدیر کانون ادبیات ایران)، حسن کیاییان (مدیر نشر چشمه)، حامد ابراهیم‌پور (شاعر) و علیرضا بهرامی (شاعر) به پاس یک عمر دستاورد ادبی، از احمد پوری تجلیل شد.
نشرهای مروارید، نگاه، آرادمان، نگیما، شانی، فصل پنجم، داستان، آسا و مایا - علاوه بر مولفان نشرهای مختلف دیگر - ازجمله مراکز نشر شرکت‌کننده در این مراسم بودند که با بیش از 400 عنوان کتاب شعر، داستان، ترجمه و پژوهش، در دومین نمایشگاه تخصصی کتاب‌های ادبی حضور یافتند.


مقالات

لیست

زندگی و آثار احمد بیگدلی

«آیا خبر مرگ، خوشایندی دارد؟ برای بسیاری کسان گفتنش، دشوار است. نه آنهایی که عادت کرده‌اند و دل گفتنش را دارند. نه اینکه دلشان سخت باشد یا ازجنس سنگ، نه. زبان سربی هم می‌تواند این دوکلمه را بگوید. اصل مطلب، پیدا کردن همان دوکلمه است و شیوه گفتنشان، آرام بخش و دلداری دهنده، لحنی کمابیش از جنس فرشتگان ـ که صبوری را در دل و جان خودشان داشته باشد. برای من، تحملش آسان نیست. شنیدن خبرمرگ را می‌گویم، آن هم مرگ رفیقی که رفاقتمان از مرز 40 سالگی گذشته بود. «بود؟» لعنت براین فعل ماضی بعید، بر این بودم، بودی، بود ـ که نتیجه به جا مانده از ویرانی است. آوار آن هستی عظیم که به نرمی فرو می‌ریزد. به گمان من، شمارش معکوس این ریزش فناپذیر، از همان ابتدای تولد آغاز می‌شود و چنان است که پنداری به وقت میلاد، برآستانه مرگی بی‌آغاز ایستاده‌ایم...»
این جملات، را احمد بیگدلی برای رفتن دوستش حمید مهرآرا نوشت و حالا مصداق معنا یافتنشان رفتن نابه‌هنگام خودش است. منتظر چاپ نخستین رمان عاشقانه‌اش بود، «ذبیح» که داستان زندگی پسری به همین نام بود. آخرین بار که با احمد بیگدلی گفت‌وگو کردیم، از کتاب‌هایش گفت، از داستان‌هایی که می‌خواهد برای نوه‌هایش بنویسد و خبر انتشار «اندکی سایه» را داد که قرار است توسط نشر چشمه منتشر شود.
اما امروز، خبر رفتنش تیتر یک خبرگزاری‌هاست و آدم‌هایی که در بهت، درباره‌ی او حرف می‌زنند. درباره این که چقدر زود رفت و بی‌هوا و ناغافل. نویسنده ۶۹ ساله‌ای که هنوز حرف‌ها برای گفتن داشت.
احمد بیگدلی در اهواز به دنیا آمد. پدرش مثل اکثر جنوبی‌های آن زمان کارمند شرکت نفت بود و طرفدار دکتر مصدق و ملی شدن صنعت نفت. همان جا چشم به جهان گشود و چند سالی هم در اهواز ماند اما مهاجرت خانواده به آغاجاری و سکونت در خانه‌های سازمانی امیدیه، درهای جدیدی را بر روی او گشود. آنجا بود که پای کتاب‌ها به زندگی احمد بیگدلی باز شد، کتاب‌هایی که پسرک را از درس خواندن می‌انداختند.
آرزوی پدرش این بود که پسرش، افسر نیروی دریایی شود، اما پسر سوداهای دیگری در سر داشت. حالا دیگر کتاب‌ها آنقدر حضورشان در زندگی احمد تثبیت شده بود، که همه زندگی‌اش را تحت‌الشعاع قرار داده بودند. دیپلم گرفت و با یکی از دختران فامیل ازدواج کرد. دختری که سال‌های سال تنها عشق احمد بیگدلی بود و ماند حتی وقتی که رفت. زنی که معلمش شوهرش بود. از شوهرش خواندن و نوشتن را یاد گرفت و البته خیلی چیزها را هم به او یاد داد. مدارا کردن و همدل بودن. آن روزها که همسرش تازه فوت شده بود هر کس به احمد بیگدلی زنگ می‌زد صدایی خسته را می‌شنید که نای حرف زدن نداشت: «دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. همسرم رفته و من ...»
دوره‌ی سربازی اما دوره دیگری بود. دوره آشنایی با جان اشتاین بک، همینگوی، فاکنر، دوره دوستی با نظام رکنی که یکی از شاعران مطرح جنوب بود و دوره عضویت در سپاه دانش خرم‌آباد و زندگی در کرمان.
سربازی که تمام شد دوباره اهواز، شهر زادگاهش، را برای زندگی انتخاب کرد. زندگی سخت بود. روزهای بی‌پولی و بیکاری. روزهایی که گاه شرمنده زن و بچه می‌شد و گاه برای پیدا کردن کار ساعت‌ها راه می‌رفت. بالاخره در بانک پارس استخدام شد. نویسنده‌ای که کارمند بانک شده بود اما نتوانست طاقت بیاورد، به آموزش و پرورش رفت که اعلام کرده بود سپاه دانشی‌ها را استخدام می‌کند. رفت و ثبت نام کرد و سر از لاهیجان درآورد.
سخته‌کوه، روستایی بود که احمد بیگدلی به آن اعزام شد. از سرزمین تفتیده جنوب به رطوبت دریا و سبزی جنگل. یک پایش سخته‌کوه بود یک پایش لاهیجان و بر اساس آن قانون نانوشته که اهل دل همدیگر را پیدا می‌کنند در این رفت و آمدها با م.موید آشنا شد. شاعری که مسئول کتابخانه لاهیجان بود و اهل دل و شعر.
اما از آن پدر سیاسی که به خاطر دفاع از مصدق عذرش را از شرکت نفت خواسته بودند بعید بود پسری بی‌تفاوت به سیاست و جامعه تربیت کند. مهاجرت بیگدلی به لاهیجان مصادف شد با قیام جنگل و واقعه سیاهکل. همان ماجرایی که چریک‌های فدایی خلق آن را شکل دادند. به پاسگاه سیاهکل حمله کردند و آنجا را به تصرف خود در آوردند. آقای نویسنده برای چند وقتی ادبیات را فراموش کرد و قاطی سیاست شد. وقتی هم که به ادبیات برگشت سراغ نمایشنامه رفت تا در آن انقلاب سفید و شاه و وضعیت مردم را به نقد بکشد.
نمایش را با بچه‌های کلاس، دانش‌آموزانش به روی صحنه برد. خبرش که به گوش ساواک رسید، آوارگی احمد بیگدلی هم شروع شد. او را از لاهیجان به هفت تپه، شوش و دست آخر دزفول منتقل کردند.
طی این سال‌ها نمایشنامه‌های زیادی نوشته بود اما بالاخره زمانی رسید که فهمید کارش نمایشنامه‌نویسی نیست. تصمیم گرفت داستان‌نویس شود و به خاطر همین سال ۵۶ یعنی زمانی که ۳۲ ساله بود، دانشجوی دانشکده هنرهای دراماتیک شد. اینجا بود که فهمید حریف اصلی‌اش داستان است نه نمایشنامه یا شعر. با این حال نمایشنامه «دالو» یش بسیار مورد استقبال قرار گرفت. قصه پیرزنی تنها و ایلیاتی که از نظر بزرگان برای کوچ ناتوان است. به خاطر همین پیرزن را در حفره‌ای در کوه می‌گذارند با آب و غذا تا پیرزن تنها، شروع کند به مرثیه سرایی برای خودش و سرنوشتش.
اما داستان هم دیگر جای خود را در ذهن احمد بیگدلی تثبیت کرده بود. او نوشت و نوشت و داستان‌هایش را در مجلات مختلف منتشر کرد. در کنار آن مجموعه داستان «شبی بیرون از خانه» را منتشر کرد که در اصفهان چاپ شد.
انقلاب فرهنگی تحصیلاتش را نصفه کاره گذاشت. دیگر لیسانس به کارش نمی‌آمد. آن هم وقتی که غم نان مجال نفس کشیدن هم نمی‌گذاشت. خاصه در شهری مثل تهران. فکر رفتن به نجف‌آباد و زندگی در آن شهر همان وقت‌ها به سرش زد. اهواز درگیر جنگ بود، آبادان محاصره و اصفهان هم گران. نجف‌آباد برایش بهترین گزینه بود. هم نزدیک شهر بزرگی مثل اصفهان، هم قدیمی و تاریخی.
آن سال‌های جای مهاجرین، یزدان‌شهر نجف‌آباد بود. جایی برای جنگ‌زده‌ها، آن‌ها که خانه خراب شده بودند و آنها که توان مالی زندگی کردن در شهرهای بزرگ را نداشتند. در همین یزدان شهر وام گرفت و با دست خودش خانه‌ای ساخت. خانه‌ای که هنوز تمام نشده صاحبانش ساکنش شدند. تدریس می‌کرد و زندگی فرصتی برای نوشتن به او نمی‌داد. اما آشنایی با زاون قوکاسیان دوباره پای ادبیات را به زندگی‌اش باز کرد.
به دعوت زاون در نشریات اصفهان شروع به نوشتن کرد و چند سال بعد با همراهی علی یزدانی، سید رضی آیت و حسن محمودی نشست ادبی جمعه را شکل دادند که ده سال ادامه یافت. از آن نشست مجموعه داستان «من ویران شده‌ام» در آمد که انتشارات نقش خورشید اصفهان آن را منتشر کرد.
سال‌های بازنشستگی از آموزش و پرورش سال‌های نوشتن بود. نوشتن رمان‌هایی مثل «اندکی سایه» که جایزه کتاب سال را گرفت و مجموعه داستان‌هایی که پر فروش می‌شدند. احمد بیگدلی دیگر راهش را پیدا کرده بود. بعد از یک عمر دویدن و جنگیدن، حالا با فراغ بال می‌نوشت و هنوز چه حرف‌ها، چه داستان‌ها و چه قصه‌ها داشت که باید ثبت می‌کرد.
با این حال امروز، در شهرکرد، وقتی از تاکسی پیاده شد تا به سراغ داستان‌هایی برود که جوان‌های شرکت کننده در جایزه ادبی آنها را نوشته بودند، قلبش دیگر یاری نکرد. آقای نویسنده، ناغافل رفت و ما را سپرد به دست «ذبیح» نخستین رمان عاشقانه‌اش که بی‌صبرانه منتظر انتشارش بود. داستان پسری که پیگیر داستانی عاشقانه می‌شود و در نهایت جلوی دانشگاه با شلیک یک گلوله، می‌میرد.

داستان کوتاه

لک لک بوک
لک لک بوک