ایوب بودن گلشیری

مصاحبه

چرا از میان آثار داستان‌نویسان معاصر، سراغ هوشنگ گلشیری رفتید؟ اینجا سلیقه و ذوق بی‌تأثیر نیست. برای شخص من، همان‌طور که در شعر، فروغ تافته جدا بافته‌ای است، در رمان معاصر هم گلشیری این‌گونه است. از سوی دیگر، نثر معاصر اساساً مدیون چند نویسنده است که یکی از برجسته‌ترین آن‌ها حتماً هوشنگ گلشیری است. دلیل شما برای
جزئیات

«وصیت‌ها» منتشر شد

اخبار

«وصیت‌ها» جدیدترین اثر مارگارت اتوود و دنباله کتاب «سرگذشت ندیمه» به فارسی منتشر شد.
جزئیات

قرار تصویری اول لک‌لک‌بوک با کتاب‌خوان‌ها

پرونده

تیم لک‌لک بوک در تاریخ دهم آذرماه، مصاحبه‌ای با دوستداران کتاب در کتاب‌فروشی «اسم» انجام داد. در این ویدئو می‌توانید گزیده‌ای از این گفت‌وگوها را ببینید. با تشکر از کتاب‌فروشی اسم و تمامی دوستانی که در این قرار ما را همراهی کردند. به امید دیدار شما در قرارهای آینده.
جزئیات

نامه بهرام بیضایی به اکبر رادی پس از مرگش

پرونده

پنج دی سالروز تولد بهرام بیضایی کارگردان و نمایشنامه‌نویس برجسته‌ی ایرانی است. همچنین این روز یادآور سالمرگ اکبر رادی، نمایشنامه‌نویس بزرگی است که به عنوان «چخوف» ایرانی شناخته می‌شود.
جزئیات

سال بلوا

کتاب

کتاب سال بلوا دومین رمان عباس معروفی، نویسنده‌ی محبوب ایرانی، بعد از رمان سمفونی مردگان است. نویسنده در این کتاب شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نابسامان را در هر جامعه‌ی بدون ثبات و رشد نیافته و شخصیت‌های متفاوت که مدام به دنبال قدرت‌اند را به تصویر می‌کشد.
جزئیات

سفارش کتاب

لیست کتاب مورد نیاز خود را به لک‌لک بوک بسپارید و در محل موردنظر تحویل بگیرید. برای سفارش کتاب، کتاب‌های مورد نظر را با جستجو در سایت به فهرست درخواستی بیفزایید، یا کتاب‌های درخواستی را به صورت تایپی به لیست اضافه کنید. دقت کنید که برای کتاب‌های ترجمه شده، ناشر یا مترجم مورد نظرتان را حتما قید کنید.
جزئیات

سال نو مبارک

لک‌لک بوک سال نو را تبریک میگوید

تیم لک‌لک بوک، فیلم حاضر را به دو منظور تهیه کرده، اول تبریک سال نو و آرزوی سلامتی و شادی برای شما، دوم پاسخ دادن به سه سوالی که ممکن است برای شما جالب باشند:
سوال اول: ایده‌ی لک‌لک بوک از کجا آمد؟
سوال دوم: چرا این اسم برایش انتخاب شد؟
سوال سوم: با همراهی لک‌لک بوک به کجا می‌رسید؟

لک‌لک بوک

ویکی‌پدیا دانشنامه‌ای همگانی شد، چون به جای تکیه به «افراد خاص» از «عموم مردم» خواست اطلاعاتشان را به اشتراک بگذارند، یکدیگر را ویرایش کنند و به کامل شدن هم کمک کنند تا سود همگانی حاصل شود. بر این اساس ما نیز در تلاشیم تا در زمینه‌ی کتاب رسانه‌ای متخصص باشیم و برای رسیدن به این مهم، نیاز به خِرد جمعی شما کتاب‌دوست‌ها داریم. باور ما بر این است که «همه چیز را همگان دانند»، پس بستری فراهم کرده‌ایم تا همه بتوانند در مورد کتاب‌هایی که می‌خوانند بنویسند. بعد از مدتی لک‌لک بوک رسانه‌ی مرجعی خواهد بود که فارسی‌زبان‌های دنیا و ایرانیان با هر زبان و قومیت، به اطلاعات کتاب‌های مورد نیازشان دسترسی دارند و می‌توانند بهترین‌ها را انتخاب کنند. با این کار حلقه‌ی گمشده‌ی فرهنگ ما که «ضعف در کار تیمی» است، در جایگاه خودش قرار می‌گیرد و روزهای بهتر دور از ذهن نخواهند بود. همراه ما باشید تا در کنار هم برای این مهم تلاش کنیم.

ویژه‌نامه‌ی نوروزی لک‌لک بوک

مجموعه‌ی لک‌لک بوک اولین ویژه‌نامه‌ی نوروزی آنلاین خود را با مطالبی خواندنی تقدیم می‌کند:
ابتدا «سخن سردبیر» با حال و هوای این روزها را می‌خوانیم،
در بخش «گپ و گفت لک‌لک بوک با اهل قلم»، نسل جوان نویسندگان و مترجمان پرکارِ این روزها به ۶ سوال ما پاسخ داده‌اند؛
«آرزوی عجیب سال نو»ی نیل گیمن نویسنده آمریکایی بخش دیگر مجله است؛
«آموزش داستان با نمودار» مقاله‌ی جالبی است که مراحل نوشتن داستان را به خوبی به شما یاد می‌دهد؛
در بخش «جرقه‌های کوچک، کتاب‌های بزرگ» به دنیای نویسنده‌ها رفته‌ایم تا ببینیم چطور شروع به نوشتن شاهکارهای خود کرده‌اند؛
در آموزش دیگری می‌آموزیم که «چطور با استفاده از یک عکس داستان بنویسیم» و بعد از آن نمونه «عکس‌نوشته» جالبی از مصطفی مستور برایتان گذاشته‌ایم که با این سبک کار بیشتر آشنا شوید.
در «۸ ژانر، ۸ کتاب»، معروف‌ترین کتاب نه ژانر اصلی ادبیات و دلایل معروفیتش را برایتان در قالب یک اینفوگرافیک جذاب آورده‌ایم؛
در مصاحبه‌ی ترجمه‌شده‌ی فردریک بکمن، نویسنده‌ی مردی به نام اوه از «تجربه دونفره‌ی نویسنده و خواننده» برایتان می‌گوید؛
و در بخش سرگرمی هم یک «جدول ادبی» برایتان آماده کرده‌ایم.

امیدواریم از مطالب این مجله لذت ببرید و اگر آن را دوست داشتید، به دوستانتان معرفی کنید.

شرکت در چالش
#کتاب_ناتمام لک‌لک بوک
با جوایز ارزنده

کتاب ها

لک لک بوک

کتاب های صوتی

لیست


کتاب های الکترونیکی

لیست

اخبار لک‌لک

لک لک بوک

مجله لک‌لک

لک لک بوک

مصاحبه

لیست

گفت‌وگو با احمد آرام کرونا دارد تنهایی‌مان را به رخ‌مان می‌کشد

هفتم فروردین ماه زادروز احمد آرام، نویسنده‌ای است که کلمه به کلمه داستان‌هایش بیانگر خونگرمی جنوب و بوشهر است. او زاده شهری است که خاکی حاصلخیز در ادبیات دارد و وجب به وجب آن وطن نویسندگان و شاعرانی است که لحظات خوبی را در ثانیه‌های عمرمان ثبت کرده‌اند.


متن مصاحبه


احمد آرام ضمن تبریک سال نو به مخاطبان در توضیح آثار جدیدش اظهار کرد:‌

مجموعه داستان «به چشم‌های هم خیره شده بودیم» را به تازگی به نشر نیماژ تحویل داده‌ام و به زودی منتشر خواهد شد. همچنین کار نگارش مجموعه داستان «لطفاً منو نکُش سُندُل، و ممنون بابت این کار» تمام شده است که به احتمال زیاد این اثر در نشر افق منتشر خواهد شد.

این نویسنده بوشهری در تشریح ویژگی‌های این دو اثر گفت:

این دو کتاب هم در سبک و سیاق آثار گذشته من است؛ اما رویکرد جدیدی هم دارد و کمی محتاط‌تر است؛ در این آثار به معضلات اجتماعی پرداختم و کوشش شده روایت در داستان‌ها زاویه بهتری داشته باشد و با یک دیدگاه تازه‌تری به موضوعات بپردازم. سعی کردم در این دو اثر شخصیت‌هایی که مخاطب با آنها آشنا می‌شود، کمی واقعی‌تر به‌ نظر برسد. شبیه آدم‌هایی که ما در جامعه با آنها برخورد می‌کنیم. از این رو با یک رویکرد مدرنی وارد داستان‌ها شده‌ام.

وی ادامه داد:

موضوع داستان‌ها حول محور ارتباط آدم‌ها با یکدیگر است. هر کدام از ما در جامعه‌ای که زندگی می‌کنم با آدم‌هایی ارتباط داریم و آنها را می‌‌بینیم، صداشان را می‌شنویم؛ اما این ارتباطات هیچ وقت دیده نشده است و پشت اتفاقی پنهان شده و اکثر نویسندگان علاقه‌ای ندارند که به آنها بپردازند. یعنی مطالبی هستند که از نظر نویسندگان پیش پا افتاده‌اند؛ اما به نظر من در واقعیت این موضوعات می‌تواند جنبه‌های دراماتیک خیلی زیبایی را در یک داستان دامن بزنند. بنابراین من سعی کردم از کلیشه‌های روز دوری کنم و این گونه موضوعات را که دیده نمی‌شود، با روایتی تازه وارد داستان کنم.

آرام در پاسخ به این سوال که آیا اسم کتاب دوم کمی طولانی نیست، اظهار کرد:‌

قبول دارم که اسم کتاب دوم طولانی است؛ اما دلیل دارم و دلیل آن این است که این داستان شدیدا انتزاعی است. وقتی داستان را می‌خوانیم، متوجه می‌شویم که درباره زاییش یک نوزاد مرده است که دغدغه‌های خودش را دارد و این دغدغه‌ها با دغدغه‌های یک آدم زنده خیلی متفاوت است اما ما را به جاهایی می‌برد که بین مرده‌ها و زنده‌ها مقایسه می‌کنیم. خود عنوان کتاب و مهندسی آن ما را به یک داستانی در دل داستانی دیگر می‌رساند.

این نویسنده با توجه به شرایط این روزهای جامعه و فراگیری بیماری کرونا از نپرداختن به چنین موضوعات در ادبیات گلایه کرد و گفت:

ما به ماجراها یا اتفاقاتی که پیرامون زندگی‌مان رخ می‌دهد یا نگاه سطحی داریم یا عمیقا به آن فکر می‌کنیم. کامو به مساله بیماری عمیقا فکر کرده است، نگاهی که ما کمتر به آن پرداخته‌ایم.

وی افزود:

ما در کشورمان ادبیات داستانی قوی نداشته‌ایم و تازه بعد از مشروطیت چندتن از نویسندگان و ادیبان تلاش کردند تا ادبیات را از پاورقی‌نویسی خارج کنند و به سمت ادبیات مدرن حرکت دهند. با این حال بحث این است که اگر ما به یک اتفاق یا بیماری مثل وبا می‌خواهیم بپردازیم و درباره‌اش بنویسم، آیا زیبایی‌شناسی مرگ‌آوری را که در این بیماری وجود دارد، کشف کرده‌ایم؟‌ به شخصه به کرونا فکر می‌کنم اما جرات نمی‌کنم چیزی درباره آن بنویسم؛ چراکه این مساله هنوز من را به وحشت نیانداخته است و من در قرنطینه در خانه هستم و ارتباطم با مردم قطع است. اما دارم فکر می‌کنم که در این کرونا چه زیبایی‌شناسی‌ای وجود دارد که در «طاعون» یا «کوری» نباشد.

آرام با اشاره به تنهایی انسان معاصر گفت:‌

داشتم فکر می‌کردم بهترین چیزی که در این چند وقت به آن رسید‌ه‌ایم این است که در گذشته هر وقت اعلام می‌کردیم که دوست داریم تنها باشیم، همه می‌خندیدند و نمی‌دانستند که پشت تنهایی چه خلاقیتی نهفته است و چه اتفاقاتی رخ می‌دهد که می‌شود یک اثر بسیار مهم نقاشی، موسیقی، شعر یا رمان خلق کرد. حالا مردمی که در خانه نشسته‌اند، متوجه می‌شوند، با اینکه چند نفری در خانه قرنطینه شده‌اند، اما تنها هستند. این ویروس دارد تنهایی‌مان را به رخ‌مان می‌کشد. تنهایی‌ای که ما همیشه داشته‌ایم اما به آن توجه نکرده‌ایم.

وی ادامه داد:

ما تنهایی را دوست داریم؛ بحث بر سر این است که ما هیچ وقت در زندگی و کار گروهی موفق نیستیم. این ریشه در ایران باستان دارد. نگاهی به هنرهایی که در ایران باستان بوده بکنید؛ ما همیشه در هنرهای فردی مثل تک‌نوازی، نگارگری، مینیاتور، نقاشی و... موفق بوده‌ایم؛ اما همین که مدرن می‌شویم و می‌خواهیم یک گروه تئاتر یا موسیقی تشکیل دهیم، فورا شاهد از بین رفتن آن هستیم. حال آنکه عمر گروه‌های تئاتر یا موسیقی در کشورهای اروپایی خیلی زیاد است.

نویسنده کتاب «به چشم‌های هم خیره شده بودیم» در توضیح فردیت‌گرایی ایرانیان گفت:

این یکی از اشکالاتی است که در کشور ما وجود دارد، حتی وقتی گروهی به موفقیت هم می‌رسد بعد از موفقیت از هم می‌پاشد و هرکس به دنبال گرفتن سهم خودش است. شاید سن خیلی‌ها قد ندهد یا گروه نمایشنامه «شهر قصه» را به خاطر نیاورند. «شهر قصه» از بیژن مفید بی‌نظیر بود.
وقتی که این افراد گروهی در یک اپارتمان چند طبقه زندگی می‌کردند، من به عنوان یک دانش‌آموز بوشهری مجبور شدم سوار هواپیما شوم و از بوشهر به تهران بیایم تا این نمایشنامه را ببینم؛ زیرا این نمایشنامه با زندگی‌ای کلونی شکلی که این‌ها داشتند ناگهان تبدیل به یک برگه برنده در تئاتر ایران شد و دیدیم که وقتی ما گروهی کار می‌کنیم، چقدر موفق هستیم و چقدر این موفقیت مدرن، برای زندگی امروز ما مفید است.

آرام معتقد است که کرونا مشکلات مختلف‌مان را نمایان کرد و حال وقت اصلاح آن است. او در این باره گفت:

دوست مشاوری می‌گفت که از وقتی کرونا آمده، تعداد مراجعات تلفنی ما زیاد شده است و افراد نمی‌توانند بیش از آن ساعتی که در خانه با هم بوده‌اند، یکدیگر را تحمل کنند. متاسفانه بخش عمده جامعه ما سطحی فکر کرده و سطحی بزرگ شده است، قشری که نه به سینما علاقه‌ دارد، نه به موسیقی و نه به کتاب و فقط به تفریحاتی می‌پردازد که در لحظه به وجود می‌آید و در همان لحظه هم از بین می‌رود و این از خطرناک‌ترین تفریحات است.

وی در پایان گفت:

ما تفریحاتی انجام می‌دهیم که برای آن برنامه‌ریزی نشده است؛ برخلاف کتاب و مطالعه که از پیش برای آن برنامه‌ریزی شده است و نتیجه مطلوب دارد. کنار دریا نشستن و رقصیدن ممکن است که شادی‌آور و برای روحیه ما خوب باشد؛ اما روح ما را خسته می‌کند برای آن که روی آن برنامه‌ریزی اصولی نیست. در این چند وقت خانواده متوجه شدند که ای داد بیداد ما برای همدیگر ساخته نشده‌ایم. این‌ها واقعیت‌هایی است که کرونا به ما نشان داد.


مقالات

لیست

صادق چوبک که بود

صادق چوبک سال 1353 خود را بازنشسته کرد و در همان سال به انگلستان رفت و بعد از چند ماه به آمریکا رفت و برای همیشه آن جا ماند تا این که سال 1377 در شهر برکلی آمریکا از دنیا رفت. او حدود 25 سال تا لحظه مرگ از ایران دور بود. اما در همه این سال‌ها او عاشق فرهنگ ایران بود و در نامه‌های فراوانی که از چوبک به جا ماند، دلتنگی خود را نسبت به ایران و فرهنگش نشان داد.
علی فردوسی، یکی از دوستان چوبک در آمریکا، در خاطراتش از عشق چوبک به حافظ صحبت می‌کند و می‌گوید: «در این میان عاشق حافظ بود. سال‌های آخر زندگی‌اش، وقتی چشم‌هایش دیگر به خوبی نمی‌دیدند، یا دیگر جز سایه‌روشنی نمی‌دیدند، به هر که می‌رسید، التماس می‌کرد برایش کتاب بخواند. به خصوص غزلی از حافظ. گاهی روزها وقتی قدسی خانم برای خرید بیرون می‌رفت، التماس می‌کرد که پیش از رفتن غزلی از حافظ برایش بخواند تا در فاصله‌ای که قدسی در منزل نیست، در نشئه دنبالچه آن غزل شنا کند. و وای به حال کسی، اگر در خواندن غزلی از حافظ آن را ضایع می‌کرد. و بدا به حال کسی اگر وسط خواندن غزل دست به تعبیر آن می‌زد.»
علاقه‌ی چوبک به سنت‌های فرهنگی ایران به قدری تند و تیز بود که بدون هیچ مماشاتی حاضر نبود از روی آن‌ها عبور کند و نسبت به آن‌ها کوتاه بیاید. نقل می‌کنند که سال 1369 قرار بود در دانشگاه کالیفرنیا بزرگداشتی برای صادق چوبک برگزار کنند. در آن جلسه آدم‌های زیادی صحبت کردند. احمد شاملو هم به همراه همسرش به برکلی رفته بودند و می‌خواستند در آن جلسه صحبت کنند که چوبک تمایلی به این کار نداشت.
خود چوبک به علت جراحی‌ای که روی چشمش شده بود، به این جلسه نرفته بود و شب دوم چوبک بخش قابل توجهی از سخنرانان و گردانندگان آن برنامه را به خانه‌اش دعوت کرده بود. می گویند بین احمد شاملو و صادق چوبک کدورتی بود و شاملو برای رفع این کدوت تا آن جا رفته بود. در آن شب بعد از شام تصمیم می‌گیرند حافظ بخوانند و در آن جمع از شاملو می‌خواهند که غزلی از حافظ را بخواند.
علی فردوسی در بخشی از خاطراتش ماجرای آن شب را این گونه تعریف می‌کند: «یکی گفت: آقای شاملو ممکن است لطف کنید غزلی از حافظ برای ما بخوانید. فکر نمی‌کنم در تمام تاریخ سخن فارسی، تارهای صوتی‌ای بهتر از تارهای صولت لَخت و مَلَسِ شاملو برای خواندن شعر فارسی، آفریده شده باشند. اصوات زبان فارسی با آن چنان رخوتی از روی تارهای صوتی او می‌گذشتند که انگار غلظتی انگبینی داشتند.
یکی گفت: حافظ شاملو دارید؟ خطابش به چوبک بود. همه به چوبک نگاه کردیم. حرفی نزد. پیدا بود که در این زمینه مایل به همکاری نیست، و اگر این نبود که میزبان بود همان جا محکم توی ذوق پیشنهادکننده می‌زد. با وجود این، یکی رفت از کتاب خانه چوبک که در اتاق خوابش بود، بغل آن پوستر گنده‌ی نیل آرمسترانگ بر سطح ماه، حافظ شاملو بیاورد. نبود، پیدا نشد. یکی پرسید: آقای چوبک حافظ شاملوی شما کجاست؟ کفر چوبک درآمده بود. گفت: از روی حافظ قزوینی بخوانید. تا حافظ قزوینی هست، خواندن از روی بقیه حافظ‌ها بی‌معنی است!
همه چیز ایستاد، برای یک لحظه، با صدای یک ترمز بد، کشیده شدن سوزن گرامافون در عوض شیارهای صفحه. همه به شاملو نگاه کردند، با آن حضور بزرگ‌تر از زندگی‌اش فضایی بیش از ابعاد جثه‌اش پر کرده بود. شاملو که برای آشتی و از دل درآوردن آمده بود، بی آن که هیچ آزردگی از خود بروز دهد، گفت: پس حافظ قزوینی را بیاورید. کسی رفت و حافظ قزوینی را آورد. شاملو شروع کرد به خواندن.
چوبک پرزهای نرم بناگوش گربه‌اش را با سرانگشتانش شانه می‌کرد. به نظر می‌رسید او و شاملو، حالا که تاریخ به شکلی تلخ و غربت زده، در درون یک مغلوبیت، همتایی‌شان را برجسته کرده بود، دشنه هاشان را دفن کرده بودند. حافظ قطره قطره، مثل عسل در صوت شاملو می‌چکید. انعکاسی زرین فام به رخسار چوبک حالت روحانی می‌داد. زمان به خلسه افتاده بود، و ایران مثل یک هستی عرفانی همه جا را انباشته بود.»
در نامه‌های متعددی که چوبک در سال‌های قبل و بعد از انقلاب به دوستانش می‌نوشت، می‌توان علاقه‌ی افراطی او را به ایران و فرهنگش دید. عاشق کتاب‌های کلاسیک فارسی بود و از کتاب خانه‌اش در تهران تنها کتاب‌هایی که مایل بود با خود داشته باشد، کتاب‌هایی بودند امثال تاریخ بیهقی و کلیات سعدی و این‌ها. او عاشق غذاهای ایرانی بود. با آن که از ایران مهاجرت کرده بود، ولی همواره دلش به یاد ایران بود. نسبت به میراثی که برای او به جا گذاشته بودند، به شدت حساس بود.
در نامه‌ای که مال سه سال قبل از مرگش است و البته بعد از مرگش در مجله بخارا منتشر شد، خطاب به علی دهباشی نوشته بود: «یک قرآن و دو سینی کوچک برنجی پیش... بود با مقداری اثاثیه دیگر. آن اثاثیه را آورد و این قرآن و این سینی نزد دایی‌اش مانده و خودش در سوئد است. خواهش می‌کنم کسی را بفرستید این‌ها را بگیرد و نزد خود نگاه دارید. این‌ها از یادگارهای پدر من است. چنان که ملاحظه خواهید فرمود، پدرم پشت قرآنان را به من هدیه کرده به خط خودش.
می‌خواستم این سه رقم جنس جای امنی داشته باشد. از این رو دست به دامن شما می‌شوم. آقای... به داییش نوشته یا تلفن کرده که آن‌ها را در اختیار شما یا نماینده شما بگذارد. می دانم رفت و آمد در تهران مشکل است. با وجود این خواهشمندم یکی از کارکنان مجله یا دوستانتان هر کس که امکان داشته باشد، بفرستید آن‌ها را بگیرند و نزد خود نگاه دارید تا بعدها با خودتان بیاورید یا به دست شخص مطمئن پیش بیژن بفرستید.»
چوبک از سال 1345 که رمان «سنگ صبور» را نوشت تا پایان عمرش دیگر رمان و داستانی منتشر نکرد، گویی همه خلاقیت و نوآوری خود را در این رمان به جا گذاشته بود و دیگر توان پرداختن به سوژه تازه‌ای نداشت. «سنگ صبور» از همان لحظه انتشارش بحث‌های متعددی برانگیخت. برخی آن را پسندیدند و برخی نیز آن را نپسندیدند.
محمدعلی جمالزاده یک سال پس از انتشارش از ژنو سوییس در نامه‌ای به او نوشت: «سنگ صبور» داستان چند تن مرد و زن و کودک بینوای خودمانی است که مظهر جماعت کثیری و بلکه اکثریت هم وطنان ما هستند در جهل و بی خبری و خرافات و گرسنگی و کثافت و دروغ و فریب غوطه ورند و مع هذا چندان گله و شکوه‌ای هم از خالق و مخلوق و خلقت ندارند و با تریاق توکل و رضا دل خود را خوش نگه می‌دارند.

بی نهایت استادانه از عهده کار برآمده‌اید و هم چنان که گویا سابقاً معروض داشته‌ام، آن چه را گوش می‌شوند و آن چه را چشم می‌بیند (و گاهی آن چه را خاطر احساس می‌کند)، همه را مانند دستگاه عکاسی و جعبه صورت صدا با قدرت و بصیرت کامل منعکس ساخته‌اید.»
اما همه دست به ستایش چوبک نزدند. در همان سال 1346 نجف دریابندری ساز مخالف زد و در بررسی کتاب نوشت: «"سنگ صبور" برخلاف دو مجموعه داستان قبلی که با سکوت ناراحتی رو به رو شد، تقریباً بلافاصله بحث‌های تندی را برانگیخت. از جمله دوست عزیز بنده تورج فرازمند در یکی از مجلات فرهنگی، این کتاب را به طرز عجیبی ستایش کرد. خلاصه این که "سنگ صبور" به عقیده من کوششی است رقت آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت یابی و تناسب را به کلی از دست داده است و چیزی هم برای گفتن ندارد، و در عین حال مجذوب حرکات نویسندگان آزمایش گری است مانند جیمز جویس و ویلیام فالکنر و جان دوس پاسوس و تورنتون وایلار بی آن که معنی و اهمیت آزمایش گری آن‌ها را درک کرده باشد، صادق چوبک بی آن که ورد را خوب آورده باشد سوراخ دعا را گم کرده است.»
چوبک نخستین مجموعه داستانش را با عنوان «خیمه شب بازی» در سال 1324 منتشر کرد و چهار سال بعد در سال 1328 مجموعه دیگری با عنوان «انتری که لوطیش مرده بود» منتشر کرد. از مهم‌ترین آثار چوبک می‌توان به رمان «تنگسیر» اشاره کرد که به زبان‌های مختلف نیز ترجمه شده است و فیلمی نیز با همین عنوان به کارگردانی امیر نادری از روی آن ساخته شد.
محمدعلی جمالزاده زمانی که در سوییس بود، در مقابله‌ای در مجله کاوه که خارج از ایران منتشر می‌شد، درباره این رمان نوشت: «سرتاسر کتاب «تنگسیر» عشق و علاقه چوبک را به آن سرزمین که موطن اوست، می‌رساند و گرچه اعتقادی به مردم بندر و بندری‌ها ندارد، یعنی از مفت خوارهای مفنگی و بی درد آن صفحات بیزار است، ولی توصیفی که از مردم تنگستان و از تنگسیر نموده است، روح انسان را زنده می‌کند و رمز این که مملکت ما با آن همه سستی مردمش، فقر آن‌ها و جهل و نادانی و رذالت‌های اخلاقی و فساد هیئت حاکمه (و هم چنین فساد اغلب آن‌هایی که محکوم به چنین هیئت‌های حاکمه هستند) و آن همه حرص و شعبده بازی‌ها و توطئه‌های کشورهای وسعت طلب و جهانگیر از میان نرفته است و باقی مانده است و آثار حیات و جان دار بودن و زنده بودن و عشق به زنده بودن در آن عیان و آشکار است، بر خواننده کتاب مکشوف می‌گردد و در این حرفی نیست که تا در محیطی و در میان قومی افرادی مانند محمد تنگسیری که به حق او را شیرمحمد خوانده‌اند، باقی است، آن قوم شایسته زنده بودن و بقا و سرافرازی است.»
صادق چوبک علاوه بر نویسندگی ترجمه هم می‌کرد. اما ترجمه‌های او در حدی نبود که بتوان او را ملقب کرد به صفت مترجم. چوبک قبل از انتشار نخستین مجموعه داستانش نمایشنامه کوتاهی را از یوجین اونیل با نام «پیش از ناشتایی» به فارسی ترجمه و در مجله سخن منتشر کرد. ویژگی این نمایشنامه و ترجمه در این بود که مترجم برای نخستین بار در ایران از زبان محاوره‌ای و شکسته نویسی استفاده کرد؛ کاری که تا پیش از آن سابقه نداشت و بعدها رواج فراوان یافت. چوبک پس از آن جز یکی دو داستان کوتاه و یک کتاب برای کودکان و یک کتاب از داستان‌های عاشقانه هندی اثری به فارسی ترجمه نکرد و کار ترجمه را به کنار گذاشت.
صفدر تقی زاده که خود از مترجمان قدیمی است و کنار ابراهیم گلستان، نجف دریابندری و محمدعلی صفریان و صادق چوبک از کارکنان شرکت نفت بود، می‌گوید ادبیات آمریکا روی ذهن و نگاه ادبی چوبک تأثیر گذاشته بود و این تأثیر را حتی از داستان‌های اولش نیز می‌توان دریافت.
تقی زاده می‌گوید: «اشاره به دو سه داستان کوتاه "خیمه شب بازی" و استفاده از قالب‌های خاص داستان‌هایی که در آن ایام در آمریکا متداول شده بود، شاید میزان تأثیرپذیری را تا حدودی نشان بدهد. داستان کوتاه "یحیی" مثلاً نمونه‌ای از داستان‌های اُهنری است که در آن داستان با واقعه غیرمنتظره‌ای به پایان می‌رسد. پسرک روزنامه‌فروشی، نام روزنامه‌ی "دیلی نیوز" را فراموش می‌کند و در پایان ناگهان اسمی به یادش می‌آید و فریاد می‌کشد: پریموس! پریموس!»
یکی از نویسندگان آمریکایی اوایل قرن بیستم آلبرت مالتز بود که داستان کوتاهی با عنوان «واقعه سر پیچ خیابان» دارد که در آن، دو افسر پلیس یا پاسبان، مرد مستی را گرفته‌اند و می‌خواهند با مشت و لگد او را ببرند و مردم دورشان جمع شده‌اند و هر کدام اظهارنظری می‌کنند.
صفدر تقی زاده معتقد است داستان‌های «عدل» و «قفس» که هر دو از داستان‌های کوتاه و معروف چوبک در مجموعه داستان «خیمه شب بازی» هستند، با استفاده از این پیشینه نوشته شده‌اند. داستان «عدل» تصویر دقیق صحنه‌ای است از اسبی که در یک روز زمستانی یخ بندان در جوی پهنی افتاده و قلم دست و کاسه زانویش شکسته است و مردم اطراف او گرد آمده‌اند و برای بیرون کشیدنش اظهارنظر می‌کنند.

داستان کوتاه

لک لک بوک
لک لک بوک