فیلتر مقالات

(نوشتن یک کلمه از عنوان کافیست)

لک لک بوک

برترین کاربران مقالات

به یاد فریدون رهنما؛ سینماگر و اندیشمند ایرانی

به یاد فریدون رهنما؛ سینماگر و اندیشمند ایرانی

نویسنده : تحریریه‌ی برترین‌ها

۱۷ مرداد، روز درگذشت فریدون رهنما شاعر و سینماگر اندیشمند ایرانی است. رهنما در دوم خرداد ۱۳۰۹ در تهران متولد شد و در ۱۷ مرداد ۱۳۵۴ در سن ۴۵ سالگی بر اثر بیماری مغزی در پاریس درگذشت.
ساختن ۳ فیلم کوتاه و انتشار پنج دفتر شعر به زبان فرانسه و یک دفتر شعر به فارسی و نگارش ده ها مقاله در نقد سینما و ادبیات، حاصل عمر کوتاه فریدون رهنما در این جهان بود. سینماگر، ادیب و هنرشناسی که مدافع حرکت های مدرن و آوانگارد در حوزه ادبیات، سینما و تئاتر بود و به اعتراف برخی شاعران و سینماگران، تاثیر غیرقابل انکاری در معرفی شعر و اندیشه های مدرن در ایران دهه سی و چهل داشت.
در حقیقت فریدون رهنما را باید در کنار ابراهیم گلستان و فرخ غفاری از پیشگامان سینمای مدرن و روشنفکری در ایران به حساب آورد. او با اینکه سه فیلم بیشتر نساخت اما با نوآوری ها و جسارت های فرمی و بیانی خود، نقش مهمی در ارتقا زبان و فرهنگ سینما در ایران داشت و الهام بخش سینماگران بعد از خود شد. فیلم مستند تخت جمشید (۱۳۳۹) و فیلم های داستانی تجربی و غیرمتعارف سیاوش در تخت جمشید (۱۳۴۳) و پسر ایران از مادرش بی خبر است (۱۳۴۸) سه فیلمی است که از فریدون رهنما باقی مانده است.
هر سه فیلم او بیانگر یک اندیشه واحدند: هویت گمشده ایرانی، ناسازگاری تاریخی و رابطه بین انسان امروزی و گذشته تاریخی و اسطوره ای اش.

پس زمینه خانوادگی و حرفه ای رهنما
فریدون رهنما در یک خانواده سرشناس و متمول ایرانی به دنیا آمد. مادرش، زکیه حائری، نوه‌ شیخ عبدالله مازندرانی (رحمت علیشاه) بود و پدرش نیز زین العابدین رهنما، سیاستمدار، نماینده مجلس، نویسنده، مفسر و مترجم قرآن بود.
فریدون رهنما در ۴ سالگی به دنبال تبعید پدرش به لبنان (بعد از اختلاف با رضاشاه در سال ۱۳۱۳)، به همراه خانواده به بیروت رفت و بعد از هفت سال به تهران بازگشت و در دبیرستان فیروز بهرام درس خواند.
در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفت و به تحصیل در رشته ادبیات در دانشگاه سوربن پرداخت. در سال ۱۳۲۶ نخستین دفتر شعرش را به زبان فارسی با عنوان “هیچ” با نام مستعار “کوچه” منتشر کرد.
“منظومه‌ برای ایران” نام نخستین دفتر شعر رهنما به زبان فرانسه بود که با نام کاوه طبرستانی توسط انتشارات پی یرسگرس در پاریس در سال ۱۹۵۰ منتشر شد.
رهنما در سال ۱۹۵۹ مجموعه اشعار “سرودهای کهنه” (Poems Anciens) را با مقدمه ای از پل الوار شاعر سورئالیست فرانسوی در پاریس منتشر کرد. “آوازهای رهایی” نیز نام آخرین دفتر شعر او به زبان فرانسه بود که در سال ۱۹۶۸ منتشر شد.
رهنما در سال ۱۳۳۶ پس از پایان تحصیلات دانشگاهی خود در دانشکده ادبیات سوربن و فارغ التحصیلی از مدرسه فیلمسازی پاریس به ایران بازگشت و در کتابخانه مجلس شورای ملی مشغول به کار شد.
کتاب واقعیت گرایی فیلم، پایان نامه تحصیلات سینمایی اوست که در سال ۱۳۵۱ به وسیله انتشارت بوف در ایران منتشر شد.
رهنما با اینکه عشق ساختن فیلم داشت اما کار در فضای فیلم‌فارسی برای او قابل تحمل نبود. خود در گفتگویی در این باره گفته است: “با آنکه به من پیشنهادهایی برای ساختن فیلم شد، ترجیح دادم بروم و در یک کتابخانه کتابدار شوم.”
با این حال رهنما موفق می شود در سال ۱۳۳۹ نخستین فیلم خود یعنی مستند “تخت جمشید” را با سرمایه شخصی اش بسازد. در این فیلم رهنما با نگاه شاعرانه ای در دل ویرانه های تخت جمشید، به دنبال سازندگی و شناخت هویت تاریخی ایرانی است.
رویکرد فریدون رهنما به ویرانه های تخت جمشید، رویکردی توریستی و کارت پستالی نیست بلکه او در دل ویرانه ها در جستجوی پاسخی برای پرسش های فلسفی و تاریخی خود است.
استفاده رهنما از گفتار شاعرانه و بیان سنگین فلسفی در این فیلم، بیانگر تاثیرپذیری او از سینمای مستند ابراهیم گلستان در این دوره است؛ اگرچه گفتار رهنما نسبت به گفتار گلستان، بسیار ساده تر و یک بعدی تر است و فیلم نیز استحکام فنی و بیانی فیلم های مستند گلستان را ندارد.
فریدون رهنما درباره این فیلم گفته است:” اینکه به تخت جمشید توجه کردم به این دلیل بود که محیط تخت جمشید و ویرانه های آن به من فرصت می داد که اندیشه هایی را که درباره زندگی و هنر داشتم بیان کنم... این ویرتنه ها چه بودند؟ آنچه امروز می بینیم تا چه اندازه واقعیت دارد؟ و واقعیت کدام است؟”

واقع‌گرایی از دید رهنما
فریدون رهنما پیش از ساختن فیلم تخت جمشید، در رساله دانشگاهی خود با عنوان واقعیت‌گرایی فیلم، کوشیده بود که درک و برداشت خود از مفهوم واقعیت در سینما را تشریح کند و ضمن ترسیم رابطه سینما با هنرهای دیگر از جمله شعر، نقاشی و موسیقی، تعریفی از ماهیت سینما و امکانات آن ارائه دهد.
به گمان رهنما، اندازه رخنه “نامن” در “من” یا خویشتن هر کس، بهترین پایه سنجش هر واقعیت گرایی بود.
آنچه فریدون رهنما در رساله “واقعیت گرایی فیلم” کوشید بیان کند، در واقع نوعی پیش درآمد نظری و فلسفی بر فیلم هایی بود که بعدها در بازگشت به ایران ساخت.
وی در مقدمه این رساله می نویسد: “این رساله، نظریه ای است بسیار شخصی درباره سینما و هنر. آنها که دو فیلم مرا دیده اند بی گمان شاهد به کارگیری این نظریه نیز بوده اند و اگر حوصله کرده اند شاید دریافته اند که 'واقعیت جویی' چگونه مرا به واقعیت کاوش های فکری و هنری این سرزمین کشانده است.”

سیاوش در تخت جمشید
رهنما یکی از معدود کارگردان های ایرانی است که با نگاه و رویکردی مدرن به سراغ تاریخ و متن های کلاسیک ایرانی به ویژه شاهنامه رفته است. دریافت او از شاهنامه و قهرمانان اساطیری ایران مثل سیاوش در فیلم سیاوش در تخت جمشید در زمان او بسیار جسورانه و نوآورانه بود.
این فیلم که در سال ۱۳۴۶ ساخته شد با واکنش های غالبا منفی منتقدان سینمایی ایرانی آن روزگار مواجه شد و به عنوان اثری “روشنفکرانه” و “فضل فروشانه” به آن حمله شد. منتقدان، فیلم رهنما را پر از عیب و بدون خلاقیت و تخیل ارزیابی کرده و آن را “هذیان ها” و “کابوس” های فیلمسازی دانستند که نه شناختی از شاهنامه فردوسی داشت و نه قهرمانان آن را درست می شناخت. بیژن خرسند، منتقد، درباره آن نوشت: “سراسر این فیلم نشان می دهد که کارگردان چیزی از تکنیک نمی داند.”
ضعف های تکنیکی فیلم به ویژه در فیلمبرداری و بازیگری آشکار بود اما بیگانگی رهنما با شاهنامه را نمی توان پذیرفت چرا که رهنما در این فیلم، با انتخاب قالب “فیلم در فیلم” و قراردادن شخصیت های شاهنامه در دنیای امروز، دریافت ویژه خود از این اثر حماسی را ارائه داد. اما برخلاف نظر خرسند و دیگر منتقدان ایرانی، سیاوش در تخت جمشید، مورد تحسین برخی صاحب نظران غربی از جمله هانری لانگلوا فیلم شناس برجسته فرانسوی و مدیر سینما تک پاریس و هانری کوربن فیلسوف و ایران شناس مشهور فرانسوی قرار گرفت و توانست جایزه ژان اپستاین برای پیشبرد زبان سینما را از جشنواره لوکارنو در سال ۱۹۶۶ دریافت کند. هانری لانگلوا هنگام نمایش فیلم درباره آن گفت: “ برای کسانی که عادت به مکتب ناتورالیسم دارند این فیلم شگفت آور خواهد بود و نشان می دهد که سینما سخت مدیون تئاتر است.”
ضعف های تکنیکی فیلم به ویژه در فیلمبرداری و بازیگری آشکار بود اما بیگانگی رهنما با شاهنامه را نمی توان پذیرفت چرا که رهنما در این فیلم، با انتخاب قالب “فیلم در فیلم” و قراردادن شخصیت های شاهنامه در دنیای امروز، دریافت ویژه خود از این اثر حماسی را ارائه داد
درواقع سینما برای فریدون رهنما، به منزله شعر و نمایش بود و او همانند پازولینی و ژان ماری اشتراب بین این سه پیوندی ناگسستنی قائل بود.

پسر ایران از مادرش بی خبر است
فیلم “پسر ایران از مادرش بی خبر است”، سومین و آخرین فیلم رهنماست که اندکی پیش از مرگ ساخت و برخی آن را وصیت نامه هنری رهنما می دانند.
فیلمبرداری فیلم “پسر ایران از مادرش بی خبر است” در سال ۱۳۴۸ آغاز شد اما نزدیک به پنج سال طول کشید تا در سا ل ۱۳۵۳ آماده نمایش شود. اولین نمایش این فیلم در خرداد ۱۳۵۴ در سینماتک پاریس بود که هانری لانگلوا، مدیر سینما تک و فیلم شناس برجسته فرانسوی آن را معرفی کرد و پس از آن در تیرماه همان سال، برای نخستین بار در جشنواره توس در ایران به نمایش درآمد.
“پسر ایران از مادرش بی خبر است”، داستان نمایشنامه نویس و کارگردان جوانی است که دلبسته گذشته و تاریخ ایران باستان است و قصد دارد نمایشی مربوط به ایران باستان و نبرد اشکانیان و یونانی ها را به روی صحنه بیاورد اما در این راه با موانع و مشکلات بسیاری مواجه می شود. این فیلم اثری نیمه اتوبیوگرافیکال است که رهنما آن را بر اساس تجربه های شخصی دردناکش از کار در سینمای ایران ساخته است. فیلمی است که از نظر فرم و سبک روایت، نه تنها تا آن زمان در سینمای ایران نمونه ای نداشت بلکه هنوز هم یک اثر آوانگارد و تجربی به حساب می آید.

به یاد فریدون رهنما، سینماگر و اندیشمند ایرانی
سینما برای فریدون رهنما، به منزله شعر و نمایش بود و او همانند پازولینی و ژان ماری اشتراب بین این سه پیوندی ناگسستنی قائل بود
این فیلم داستان ناکامی های تاریخی یک ملت و روشنفکران اوست. فریدون رهنما در این فیلم با احضار تاریخ و از طریق مکالمه با تاریخ، به بررسی رابطه انسان امروزی با هویت و گذشته تاریخی اش می پردازد. او در این فیلم، دنیای تئاتر و زندگی را یکسان می گیرد همان سان که در “سیاوش در تخت جمشید”، دنیای فیلم و زندگی را یکی گرفته بود. رهنما از شعر، موسیقی، عکاسی، تئاتر و سینما بهره می گیرد تا اندیشه ها و دغدغه های فلسفی اش را به نمایش بگذارد اگرچه برخی ضعف های تکنیکی فیلم به ویژه در بازیگری و دیالوگ نویسی، مانع از انتقال درست این اندیشه ها شده است.
با این حال “پسر ایران از مادرش بی خبر است” را می توان فیلم مقاله ای به سبک فیلم مقاله های دهه هفتاد گدار و کریس مارکر دانست که با رویکرد باستان گرایانه رهنما ساخته شده است. اما باستان گرایی فریدون رهنما، همانند برخی از نویسندگان ایرانی عصر او، رویکردی ارتجاعی و شوونیستی نبود بلکه کاملا نقادانه و رادیکال بود.
او به سان برخی از ناسیونالیست های افراطی زمان خود، در حسرت امپراتوری و تمدن باشکوه باستانی ایران، اشک نمی ریزد و ضجه نمی زند بلکه با گذشته به مکالمه می پردازد و با نگاهی امروزی با آن مواجه می شود. در صحنه ای از فیلم “پسر ایران از مادرش بی خبر است”، سردار یونانی خطاب به اشک، سردار پارتی می گوید: “ آیین این سرزمین، همیشه خودکامگی بوده و هست و همین بود که کشورت را به نابودی کشاند و فراموش مکن.
در دورانی که غرب ستیزی و بومی گرایی (در قالب اندیشه های ناسیونالیستی افراطی و یا اسلام سیاسی رادیکال)، گفتمان اصلی روشنفکران ایرانی در دهه سی و چهل بود، بومی گرایی رهنما، ضمن ارجاع به هویت تاریخی باستانی، نه غرب ستیز است و نه خصلتی ارتجاعی دارد بلکه هشداری است بر یک غفلت تاریخی و دعوتی است به بازخوانی تاریخ از منظری مدرن. رهنما خواهان ایجاد پلی بین اندیشه ایرانی و اندیشه مدرن غربی بود و ساختار ترکیبی فیلم هایش و احضار گذشته در امروز، بیانگر این نگاه پست مدرن او به جامعه، تاریخ و سینما بود.

دستاوردهای رهنما
با تاسیس تلویزیون ملی ایران در سال ۱۳۴۶، فریدون رهنما بخش مستند سازی و پژوهش در مورد ایران زمین را راه انداخت. به کوشش او بود که سینماگرانی چون محمدرضا اصلانی، ناصر تقوایی، منوچهر طیاب، هژیر داریوش و پرویز کیمیاوی توانستند نخستین فیلم های مستند خود را بسازند
فریدون رهنما در شکل گیری بخش پژوهش و مستند تلویزیون ملی ایران، جریان سینمای آزاد و تاسیس مدرسه عالی تلویزیون و سینما نقش مهمی داشت. او به همراه فرخ غفاری از مدرسان مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود.
با تاسیس تلویزیون ملی ایران در سال ۱۳۴۶، فریدون رهنما نیز جذب تلویزیون شد و بخش مستند سازی و پژوهش در مورد ایران زمین را راه انداخت. به کوشش او در همین بخش بود که سینماگرانی چون محمدرضا اصلانی، ناصر تقوایی، منوچهر طیاب، هژیر داریوش و پرویز کیمیاوی توانستند نخستین فیلم های مستند خود را بسازند.
فیلم هایی چون “جام حسنلو”، “بادجن”، “یا ضامن آهو”، “تپه های قیطریه” و “چه هراسی دارد ظلمت روح” محصول همین دوره است و زیر نظر فریدون رهنما ساخته شده اند. نوآوری های زبانی رهنما حتی در ترجمه واژگان سینمایی نیز دیده می شود. او نخستین کسی بود که واژه های سینمایی فارسی را به جای واژه های انگلیسی و فرانسوی پیشنهاد کرد. نما به جای پلان یا شات، نمای درشت به جای کلوزآپ، نمای دور به جای لانگ شات و راه دوربین به جای تراولینگ شات ، از ابداعات رهنما در این زمینه است.
رهنما با نوآوری ها و جسارت های بیانی خود، نقش مهمی در ارتقاء زبان و فرهنگ سینما در ایران داشت. شاید امروز زبان سینمایی او اندکی الکن به نظر برسد اما جسارت رهنما در به کارگیری زبانی غیرمتعارف و پرهیز عمدی و آگاهانه او از فرم های مسلط و پذیرفته شده سینمایی، مهم ترین ویژگی کارهای سینمایی او بود.

  • مذهبی
  • شعر