فیلتر کتاب

(نوشتن یک کلمه از عنوان کافیست)

لک لک بوک

برترین کاربران کتاب

هشت کتاب

ادبیات

مترجم :

هشت‌کتاب نام مجموعه اشعار سهراب سپهری شاعر، نویسنده و نقاش ایرانی است. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌اند.
سهراب سپهری از شاعرانی است که ورود به دنیای شعر او برای همگان به سادگی امکان‌پذیر است، برخلاف آن دسته از شاعرانی که دست‌یابی و درک و لذت بردن از شعرشان، کار آسانی نیست و نیاز به دانسته‌های بسیار و مطالعه‌ی فراوان دارد. زبان ساده، منسجم و صمیمی و همچنین اندیشه‌ی انسانی، شاید چیزی باشد که در وهله‌ی اول، خواننده را به سمت شعر او می‌کشد. از این رو می‌توان سهراب سپهری را آسان‌یاب‌ترین سراینده‌ی شعر نو نامید؛ اگر چه این آسان‌یابی، در ظاهر امر است و درک حقیقت شعر او و لذت‌بردن از آن، نیاز به مقدماتی چون آشنایی با سنن و قواعد شعر فارسی، تحولات و دگرگونی‌های جامعه‌ی زمان شاعر و قدری از مبانی فلسفه و عرفان دارد.
این کتاب مجموعه‌ای از هشت دفتر شعر به نام‌های مرگ رنگ، زندگی خواب‌ها، آواز آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، حجم سبز، ما هیچ ما نگاه است. اشعار سهراب صمیمی، سرشار از تصویرهای بکر و تازه است که همراه با زبانی نرم، لطیف، پاکیزه و منسجم تصویر می‌شوند. شعر او ابتدا به سبک نیمایی بود ولی بعدها با شناخت بیشتر از رویه‌ی خود، اشعارش در مدار انسان‌شناسی و براساس آموخته‌هایش از فلسفه‌ی شرق- به‌ویژه ژاپن- قرار گرفت.
هشت‌کتاب توسط انتشارات متعددی از جمله ذهن‌آویز و طاهریان منتشر و روانه‌ی بازار کتاب شده است.

فروغ فرهی

موضوع(ها):
شعر فارسی - قرن ۱۴
مرگ رنگ، زندگی خواب‌ها، آوار آفتاب، شرق اندوه، صدای پای آب، مسافر، ...
۴۳۲ صفحه - رقعی (شومیز) - چاپ ۲ - ۱۰۰۰ نسخه ISBN: ۹۷۸-۶۰۰-۱۱۸-۱۱۴-۶
تاریخ نشر:۹۷/۱۲/۰۶ قیمت :۴۲۰۰۰۰ ریال
كد دیویی:۸fa۱.۶۲ زبان كتاب:فارسی محل نشر:تهران - تهران



سهراب سپهری
سهراب سپهری سهراب سپهری شاعر، نویسنده و نقاش اهل ایران ۱۵ مهرماه ۱۳۰۷، در کاشان، به دنیا آمد.

قسمتی از کتاب

دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه‌ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به‌ هم پیوسته
سایه‌ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم‌ها
سر‌به‌سر افسرده است
روزگاری است در این گوشه‌ی پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادویی شب
در به‌روی من و غم می‌بندد
می‌کنم هرچه تلاش
او به من می‌خندد
نقش‌هایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود طرح‌هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنبه زدود
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست دراین خاموشی